تبلیغات
روز شمار - 3200 کیلومتر رانندگی در سفر زمینی به اصفهان و کرمانشاه - 11 خرداد لغایت 19 خرداد 1391 - قسمت دوم

امید : 30 خرداد 1391 :

باور کنید حالم اساسی گرفته. دیروز داشتم ادامه سفرنامه رو مینوشتم که بعد از تقریبا شاید 30 خط یکدفعه روی لپ تاپم اون ارور صفحه آبیه که مربوط به رم هستش اومد و واقعا اعصابمو ریخت بهم و اصلا دیگه حالم نوشتن نداشتم .مجبورم خلاصه بنویسم ادامه سفرنامه رو .

روز یکشنبه صبح یعنی مورخ 14 خرداد یعنی اولین روز تعطیلی ساعت 9 صبح بود که اصفهان رو از جاده نجف آباد به مقصد کرمونشاه ترک کردیم . واقعا از اینکه از خواهرم دور می شدم احساس بدی داشتم و واقعا ناراحت بودم اما .... از شهرهای بروجرد ، خرم آباد ، درود بسیار زیبا و کوهپایه ای ، نهاوند و..... گذشتیم و مسیر تقریبا 6 ساعتی رو سپری کردیم و درنهایت با استقبال پدر عزیزم که دم در خونه ایستاده و منتظر ما بود مواجه شدیم . بنده خدا واقعا از دیدن هممون خوشحال بود . توی خونه با استقبال خواهر  و شوهر خواهر و صبا و صدف روبرو شدم و از اینکه وارد خونه جدید بابایینا شده بودیم خیلی خوشحال بودم . آرزو هم از این بابت واقعا خوشحال بود . یو.نس اول غریبی میکرد اما کم کم راه افتاد و با بابام و مامانم بازی میکرد و در کنار اونها لحظات خوبی رو برای هممون رقم می زد. توی این چند روز یک شبش خونه خواهرم و شب دیگش خونه عموی عزیزم عمو علی دعوت بودیم و واقعا زحمت کشیده بودن. چند سالیه شاید 10 سالیه روز حضرت رقیه هر 15 ماه قمری توی خونمون برپا میشه و از همه مهمتر اینکه آرزو در روزه مادرم این بار حضور داشت و از این روزه و شرایط و حال و هواش واقعا لذت برد و براش متفاوت بود . این چند روز با بابایینا خیلی حال کردیم . روزی که روزه مامان بود . من و بابا و یونس و امیر داداشم که واسه فرجهاش در کنار ما بود به شهرستان هرسین در نزدیکی کرماشناه رفتیم و در سراب هرسین و پارک معروفش یونس با آب بازی و راه رفتن در آب زلالی از کوه میجوشید واقعا لذت برد و به همگی خوش گذشت . روز 5شنبه مورخ 18 خرداد ساعت 7 صبح با بدرقه مامان و بابا وامیرجان کرمانشاه رو مقصد مشهد ترک کردیم و از صبح تا ساعت 3 بامداد جمعه 1400 کیلومتر رانندگی کردیم و واقعا این آخراش اذیت شدم . اذیت شدنم هم به خاطر رانندگی 285 کیلومتری بین شهرهای شاهرود و سبزوار بود که جاده متاسفانه مزخرفی داشت . راستی یه 20000 تومان هم در خرجی تهران به پاکدشت جریمه شدیم . به نیشابور که رسیدیم دیگه نای حتی حرف زدن هم نداشتم اما با یه چرت زدن و به لطف خدا 1 ساعته به مشهد رسیدیم و دیگه ساعتهای 3:30 بامداد جمعه بود که با استقبال خونواده آرزو در منزل روبرو شدیم . سفر بسیار خوبی بود و فکر میکنم از این 2 روز تعطیلی به بهترین نحو ممکن استفاده کردیم و دیدار از پدر ومادر هدیه ایی بود که خدا در این زمان از سال به ما عنایت فرمود....(در زیر تصویری از طاقبستان و هنرمعماری ساسانیان را مشاهده می کنید)


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.