تبلیغات
روز شمار - سفرنامه استانبول - 28 آبان لغایت 2 آذر 1392 - سفر به شهر هزار مسجد - قسمت چهارم - روز آخر

امید : 8 آبان 1392 :

روز پنجم : 2 آذر 1392 :

روز آخر سفرمون به استانبول فرارسیده و نمیدونیم خوشحال باشیم یا ناراحت . ناراحت به خاطر ترک شهر بسیار زیبای استانبول و خوشحال به خاطر دیدن فرزند 3 سالمون که در کنار مادر برزگ و پدربزرگش در مشهد منتظر ماست .امروز قرار بر این بود ساعت 12 اطاق رو تحویل بدیم .بعد از خوردن صبحانه تصمیم گرفتیم بریم اطاقمون ویه جمع و جوری کنیم. البته جمع و جور اصلی رو شب گذشته انجام داده بودیم . گفتیم تاساعت 11 اطاقمون باشیم بعد هتل رو تحویل بدیم و بریم تا برج گالاتا . ساعت 10 یعنی زودتر اطاقو تحویل دادیم و ساکمون رو در اطاق دپو هتل قرار دادیم و گذرنامه هامون رو از هتل گرفتیم و سریعا با تراموا به ایستگاه کارداکوی یعنی جایی که برج گالاتا و اسکله این محله وجود دارد . از اونجا و بعد از 5 دقیقه پیاده روی به ترن نوستالوژیکی رسیدیم که ما رو 580 متر بالاتر میبرد و به جایی میره که از اونجا باید 10 دقیقه پیاده پایین میومدیم و به برج گالاتا میرسیدیم .این برج 66 متر ارتفاع داشت و از بالا به تمام استانبول اشراف داشتیم . ورودی این برج برای دونفر 35 لیر بود .نکته قابل توجه و غرور انگیز این بود که سر در برج گالاتا شعری از حافظ بر روی سنگ حک شده بود و این موضوع جذابیت های این برج معروف استانبول رو برامون دوچندان کرده بود.از بالا نمایی 360 درجه رو داشتیم و کل استانبول رو دید میزدیم .حدود 30 دقیقه بالا بودیم و با همون آسانسور و بعدش هم همون ترن نوستالوژیک برگشتیم و قبل از رفتن اتفاقی به اسکله کارداکوی برخوردیم که محل فروش ماهی و انواع موجودات دریایی بود . حتی رستورانهایی در اونجا بودند که ماهیا رو که همشون تازه بودن برات همونجا سرخ میکردن. اتفاقا ماهم به یکی از این رستوران ها رفتیم و همسرم یک  پرس ماهی ساردین و من هم یک پرس ماهی مزگیت سفارش دادیم . ماهی مزگیت فقط در دریای مرمر وجود داره وقابل صید می باشد..واقعا خوشمزه و زیاد بود در هر پرس اون. ماهی تازه از دریا گرفته شده و الان سرخ شده در روبروی شما واقعا جالب و باحال بود برامون.به عروس و دامادی برخورد کردیم که میرفتن کنار تنگه بسفر برای گرفتن عکس یادگاری.لباس های اونها دقیقا همون لباس عروس و داماد خودمون بود.موقع رفتن بود . ساعت تقریبا 9 شب پرواز داشتیم .در نزدیکی هتل یه آرایشگاه مردونه بود که تصمیم گرفتم قبل از اومدن یه صفایی به سرم بدم .. جالب بود مراحل اصلاح . ادول موهای سرمو ترکی زد یعنی تقریبا کناراشو بیشتر گرفت. بعد ریشمو با تیغ زد . بعدش موهای گوشیمو با فندک سوزوند . بعدش هم سر و صورتمو با آب گرم توی کاسه دستشویی آرایشگاه شست . بعد هم بالاتر از ابروهام و کنار خط ریشمو به خاطر داشتن ریزه موهای زیاد موم سبز رنگ انداخت و مومها رو بعد از چند لحظه کتد و واقعا درد داشت .حتی یه لحظه گفتم پوست صورتمو بلند کرد. بعداز اون هم موهایی که کنده نشده بود رو با بند گرفت که فهمیدم بیچاره خانومها چقدر اذیت میشن موقع بند انداختن صورتشون. بعد از اون مرحله صورتمو جوش شیرین زد و روی اون کرم مخصوصی مالید به صورتم و در نهایت هم دو پیس ادکلن و 15 لیر از من گرفت .کارش خیلی تمیز بود .بعد از اصلاح به هتل برگشتیم  و ساکها رو برداشتیم و دو ساک خیلی سنگین داشتیم و باید اینا رو میکشوندیم تا ایستگاه مترو آکسارای که با این ساکهای سنگین 10 دقیقه ای طول کشید اما ارزش داشت که پول ترانسفر فرودگاهی ندیم به هتل چون خودمون بلد بودیم ... ساعت 30/4 عصر در فرودگاه بودیم و دیگه 3 ساعت قبل پرواز رفتیم و در صف طولانی گیت های خروجی ترکیش که برای تمام پروازهای ترکیش یکجا بود و از نظم خوبی برخوردار بود رفتیم و ساکها رو تحویل دادیم و بعد اون به قسمت کنترل پاسپورت رفتیم و وارد قسمت خروج شدیم . فرودگاه استانبول واقعا بزرگ بود.ما در حدود 15 دقیقه پیاده را رفتیم تا به گیت 242 که پرواز مشهد بود رسیدیم . من خودم تا گیت خروجی شماره 319 رو دیدم مطمئنن گیت های خروجی بیشتری در این فرودگاه بسیار بزرگ وجود داشت.قبل از رفتن به گیت خروجی برای آخرین بار در این سفر به رستوران پوپیس که عین کینگ برگر بود و نمایندگی لویزانای آمریکا در استانبول بود رفتیم و بعدش هم به رستوران اسبارو ایتالیا رفتیم و هم پیتزا و هم مرغ و خلاصه ماکارونی رو در این رستورانها خوردیم .ساعت 9 شب پروازمون بلند شد واما اینبار حدود 30/3 ساعت طول کشید و ما وارد مشهد شدیم و در حدود ساعت 4 صبح به خونه رسیدیم .

 

تراموای نوستالوژیکی که 580 متر شمارا به بالا میاورد

برج گالاتا

شعر حافظ در ورودی برج گالاتا

نمای استانبول از بالای برج گالاتا

نمایی دیگر از استانبول از بالای برج گالاتا

اسکله کارداکوی

انواع ماهی های تازه در اسکله کارداکوی

فروش اختاپوس در این اسکله

ماهی ساردین و مزگیت نهار روز آخرمان در اسکله کارداکوی

تازه عروس وداماد برای عکس گرفتن پیاده به لب بسفر میروند

شکار لحظه ها ( ماهی ای که توسط فلاب ماهیگیران به دام افتاده )

خداحافظی ما از استانبول و نوشیدن آخرین چای ترکی

خیلی تجربه ها در این سفر کسب کردیم . یک نکته بسیار مهم که در این سفر به وفور به چشم میخورد این بود عاشق و معشوق هایی که در این کشور میدیم دائما باخودشان بودند چه در تراموا ، اتوبوس و چه در مترو ویا هرگوشه خیابان . کاری به هیچکس نداشتن و فقط نگاهشان در نگاه هم گره خرده بود وبرای ما جالب در نوع خودش. نکته دیگه ای که به ذهنم میرسه این بود که در اکثر وعده های غذایی ترکها اسفناج تازه به همراه لیموی تازه سرو میشه و واقعا به نوعی حکم سالاد رو داشت و از مزه خوبی برخوردار بود . سفرمون به پایان رسید . سفری به یادماندنی در کنار همسرم رقم خورد. امیدوارم بتونیم در کنارهم واینبار با حضور فرزندمان کل دنیا رو بگردیم و درسهای زیبایی از جوامع دیگر فرابگیریم و از انها در زندگی شخصیمان استفاده کنیم و همونطور که گفتم سوغاتیهای سفرهایمان درسهای متفاوتی باشد که با دیدن جوامع مختلف از این سفرها میگیریم . تشکر می کنم از توجه شما سفر دوستان عزیز و به امید روزی که فرهنگ سفر کردن در تمامی خانواده هامون دیده و گنجانده بشه.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.