تبلیغات
روز شمار - مطالب دی 1389
جمعه 24 دی 1389

همچنان بیدارم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با فرزندمان ،عمومی ،

امید : 24 دیماه 1389 :

تقریبا ساعت 4:15 دقیقه صبحه و من همچنان بیدارهستم . خب میدونید فردا جمعست و ما کارمندها از این شبها استفاده به نحو احسن میکنیم . گفتم بیامو یه سری بزنم و یه مطلبی نوشته باشم . متاسفانه هنوز یونس هم بیداره و مامانشو حسابی عصبی کرده و تازه آقا افتاده رو سک سکه .خدابخیر کنه

فکرمیکنم دوشنبه صبح بود یعنی 4 روز پیش که برف خوبی مشهد رو سفید پوش کرد . خدارو شکر آلودگی هواس شهر واقعا از بین رفت و کاملا هوای صافی رو از اون روز در مشهد شاهد هستیم . همون صبحی که برف اومد با آرزو تصمیم گرفتیم بریمو حلیم بزنیم .کنار فلکه پارک یه حلیم مشتی بود که رفتیمو جای همه رو خالی کردیم و توی سرمای بیش از اندازه و برف شدیدی که میومد حسابی لذت بردیم . علی الرغم سادگی اما خیلی خوش گذشت.....راستی تا 2 ساعت دیگه هم میخوام برم حلیم بخرم .

خبر جدید  : همچنان یونس بیداره و خواب رو اصلا آدم حساب نمیکنه ....


جمعه 17 دی 1389

علیرضا پهلوی خودکشی کرد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :اخبار مهم ،

امید : 17 دیماه 1389 :

تقریبا 3 روز پیش بود که دکتر علیرضا پهلوی فرزند دوم پسر شاه ایران در آمریکا پس از 44 سال زندگی خودکشی کرد . راستی ایشون اعلام کرده بودن که جنازشونو بسوزونن و خاکستر اون رو در دریای خزر بریزن .خبر کامل رو از زبان فان سیتی در اینجا درج می کنم :

علیرضا پهلوی، دومین فرزند پسر محمد رضا پهلوی، شاه ایران صبح روز سه شنبه، ۱۴ دی ماه (۴ ژانویه) در خانه خود در بوستون در اثر خودکشی درگذشت.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس پلیس بوستون گفت که بعد از ساعت دو صبح به وقت محلی در روز سه شنبه، جسد مردی را در خانه ای در محله “سات اند” پیدا کرد که خود را به ضرب گلوله کشته بود.پلیس هویت این مرد را تایید نکرد، اما یک مقام که نخواست نامش فاش شود به آسوشیتدپرس گفت که جسد متعلق به علیرضا پهلوی است.علیرضا پهلوی سومین فرزند شاه مخلوع ایران متولد سال ۱۳۴۵ بود. گفتنی است، برخی منابع خبری اعلام کرده بودند که وی در رشته ایران شناسی و فلسفه در دانشگاه هاروارد تحصیل می کرده است.اما سخنگوی دانشگاه هاروارد سه شنبه گفت که علیرضا پهلوی در هنگام مرگ مشغول تحصیل در این دانشگاه نبود.

پیشتر لیلا پهلوی آخرین فرزند محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۸۰ در سن ۳۱ سالگی در هتلی در لندن با مصرف داروهای خواب آور خودکشی کرده بود.


دوشنبه 13 دی 1389

از بین بردن علامت آچار روی کیلومتر شمار دیجیتال 206

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با شما ،

امید : 13 دیماه 1389 :

الان داشتم کامنت ها رو میدیدم که به نظر مجتبی جان از شیراز که همیشه در کنار ما هستن و با نظرات زیباشون مارو انرژی میدن برخوردم . ایشون مارو در از بین بردن علامت آچار در قسمت کیلومتر شمار دیجیتال خودروی 206 راهنمایی کردن که جاداره ازش تشکر کنم و بگم کاری رو که گفت انجام دادم و خداروشکر جواب داد . خواستم واسه دوستانی که 206 دارن هم این رو توضیح بدم . (در واقع عین نوشته مجتبی رو کپی می کنم ) :

2 تا دکمه روی کیلومتر رو با هم فشار بده بعد سوئیچ رو باز کن به محض اینکه کیلومتر صفر شد دستت رو از رو دکمه ها بردار تا چراغ آچار از بین بره.

خلاصه این  عمل باعث میشه علامت آچار محو شه و منبعد پس از هر بار باز کردن سوییچ علامت آچار یکبار ظاهرشه و در کنار کیلومتر واقعی ای که نیاز به حضور در نمایندگی داره یعنی برای بار اول 20000 کیلومتر نشون داده میشه


شنبه 11 دی 1389

همه چیز در مورد ماشین جدیدمون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : 11 دیماه 1389 :

تقریبا نصف روزی هست که از تهران برمیگردم . خدارو شکر میکنم مراسم خوبی بود برای احسان و دخترداییم . همه چیز علی الرغم برخی مشکلات جزیی به خوبی پیش رفت . همه دور هم جمع بودیم . بابایینا از کرمونشاه و احسانینا یعنی داماد از اصفهان و من از مشهد . آقا و خاله هم حضور داشتن . خدمتتون عرض کنم می خواستم در مورد ماشین بگم که به بدبختی ماشین رو از پارکینگ درآوردم . افسره اصلا قبول نمیکردو میگفت تو هیچ مدرکی نداری به هر بدبختی بود با نامه ای که از نمایندگی گرفتم مبنی بر مالکیت بنده بر ماشین با پلاک و شماره بدنه فلان خلاصه پذیرفت این نامه به همراه عدم خلافی و کپی از گواهینامه ولی کارت ملیمو گرو گرفت تا برگ سبز و کپیشو ببرم و اونو بهم پس بدن . واسه 4 شبی که ماشین در پارکینگ بود 14000 تومان پرداخت کردم. خدارو شکر ماشین سالم سالم بود . ضمنا اینم بگم با توجه به اینکه پلاکم اومده بود دنبال ترخیص ماشین رفتم . خلاصه عصر همون روز سند و برگ سبز و کارت گارانتیشم اومد و قراره کارت هدیه سوختش هم تا چند روز دیگه بیاد. ضمنا 2 تا عکس از ماشینمون که در زیرلینکاشو میگذارم :

عکس اول ( لطفا کلیک  کنید )

عکس دوم ( لطفا کلیک کنید )


پنجشنبه 9 دی 1389

امید هم راهی تهران شد واسه عقد احسان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،سفرهامون ،

آرزو :9 دی 1389 :

تقریبا از زمانی که احسان برادر امید از مالزی برگشته تصمیم به ازدواج گرفته و دختر دائیشو انتخاب کرده خلاصه بعد از کلی رفت و امد بالاخره با هم به تفاهم رسیدن و فردا قراره که عقد کنند.امروز ساعت 5:50 بعدازظهر امید راهی تهران شد با قطار خیلی به منم اصرار کرد اینقدر اصرار کرد که بالاخره با هم دعوامون شد چون من اصلا شرایطم طوری نیست که بخوام با یونس برم اونم تو این هوای سرد و از همه مهمتر هوای الوده ی تهران خلاصه به خوبی از هم جدا نشدیم و اعتراف میکنم که الان مثل سگ پشیمونم.ولی با sms بازی و عذرخواهی از دل هم در اوردیم واونم یه sms داد کلی ابراز دلتنگی.من و یونس هم طبق معمول خونه مامانم هستیم و یونس در حال داد و بیداد کردنه.امید فردا ساعت 6 صبح میرسه و جمعه ساعت 7 صبح هم بر میگرده.

فردا هم که گفتم عقده احسانه و مامان و بابا و زینب و بچه هاش از کرمانشاه رفتن تهران و سمیرا هم امروز رسیده چون اصفهان تا تهران راهی نیست.عزیزه منم که امروز رفته و فردا میرسه واسه عقدشونم یه 100 دلاری قراره امید بده.از خدا میخوام خوشبخت و عاقبت بخیر بشن و هیچ زمان از کرده ی خود پشیمون نشن.

راستی پلاکهای ماشینمونم اومد و امید گلم با هزار زحمت رفت از پارکینگ تحویل گرفت که توضیحشو واگذار میکنم به خود امید چون یونس هنوز نخوابیده و منم صبح اداره دارم اخه ساعت 1:15 صبحه دیگه.

فعلا..........


سه شنبه 7 دی 1389

7 دی ماه دومین سالگرد عقدمون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،ماهگرد ، سالگرد ،

آرزو :7 دی 1389 :

امروز صبح هر کار کردم نتونستم زود بیدار بشم چون یونس جان روانیم کرده بود و ساعت 5 صبح دیگه عمیق خوابش برد منم هر کار تونستم بکنم که زود برم اداره اما نشد و 2 ساعت دیرتر رفتم و صبح با یه sms قشنگه امید گلم که سالگرد عقدمونو تبریک گفته بود بیدار شدم یه تبریک توپه توپ که تا ظهر شارژ بودم و ساعتای 1:15 بود که امید گلم با یه کیک اومد دنبالم و با هم اومدیم خونه واقعا ازش ممنونم .از خدا میخوام همیشه نگاهش تو زندگیمون باشه و سال به سال خوشبخت تر از سال قبلش باشیم وبا هم مهربونتر و سایمون بالا سر یونس گلمون.

از امید گلم و احساسات پاکش ممنونم و هر روز بیش تر از روز قبل بهش علاقه مندتر میشم.امید جونم دووووووووووووووووووووووووست دااااااارم

راستی هدیه هامونم از قبل به هم داده بودیم که تو پست های قبل توضیح دادیم

کیکی که امید خریده بود به مناسبت 7 دیماه 1389


تعداد کل صفحات: 2 1 2