تبلیغات
روز شمار - مطالب اردیبهشت 1389
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389

روزهای قشنگ زندگیم اما.......

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۹:

امشب وقت دکتر واسه کنترل فشارو وزن و اینجور چیزا داشتم برا یونس گلم.ساعت ۷ بود که از خونه راه افتادیم و رفتیم دنبال احسان که خونه سمیرا بود خلاصه با هم رفتیم و طبق معمول اینقدر ترافیک بود که اخرین بیمار دکتر بودم که خدارو شکر همه چی طبیعی بود.بعدشم با امید و احسان رفتیم بیرونو به کارای دیگه رسیدیم و شام هم رفتیم پیتزا پونک خوب بود خلاصه بدک نبود.

از این حرفا بگذریم یه خرده گله مندم از رفتار امید.خودمم نمیدونم چشه؟؟فقط اینو میدونم که مثل گذشته دوباره حساس و زودرنج شده و رفتاراش مثل گذشته شده که من اصلا خوشم نمیاد.فقط منتظر من یه کلام حرف بزنم و سریع واکنش نشون بده سرشو اینور اونور کنه.خلاصه این روزایی که شدیدا بهش نیاز دارم و ۷ ماهم داره تموم میشه و میرم تو ۸ روحیه درست حسابی ندارم و حال خودمم ندارم امیدم یه جورایی باهام برخورد میکنه و این احساس تنهایی درون من چندین برابر میشه.درسته مامان بابا خیلی دارن زحمت منو میکشن و همشون آخر محبت هستن اما محبت و رفتار شوهر ادم واسش یه چیزه دیگست.البته خداییش امیدم تا الان هیچی واسم کم نذاشته و خیلی خیلی هم محبت کرده اما گاهی وقتا نمیدونم چش میشه؟؟؟؟قلبا از خدا میخوام هرچی چشم شور از زندگیمون دور کنه و خودش کمک کنه عشق و علاقمون واون سر زندگی و نشاطمون مثل همون روزای اول زندگی بشه چون امید و زندگیمو و یونسمو دوست دارم  و دلم نمیخواد حتی لحظه ای به خاطر رفتارای امید نسبت بهش سرد بشم البته بازم میگم فقط لحظه ای اگه نه بدون امید نمیتونم زنده باشم چه برسه به زندگی....

از امید گلمم واقعا تشکر میکنم واسه وبلاگ راه انداختنش که واقعا به من آرامش میده زمانی که پست میدم.


شنبه 25 اردیبهشت 1389

سفرنامه دبی از ۱۶ لغایت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ : قسمت سوم :

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

امید : 25 اردیبهشت 1389 :

سفرنامه دبی از ۱۶ لغایت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ : قسمت سوم :

تقریبا میشه گفت سفرنامه رو کلی نوشتم اما در مورد خرید هم باید بگم به دی تو دی رفتیم که به نظر من اصلا جالب نیست . به دراگون مارت یعنی بازار چینی ها رفتیم و واقعا لذت بردیم . همه چیز در این بازار موجود بود از شیر مرغ تا جون آدمیزاد !!!!! خلاصه کلی خرید کردیم و ضمنا به همه پیشنهاد می کنم خریداشون رو از اینجا داشته باشن.... یه موتور بنزینی فوق العاده خوشگل هم تنها اسباب بازی ای بود که واسه یونس گلم آوردم و بهش تقدیم کردم و این موتور بنزینی ک با هزارا استرس و با اضافه بار همراه بود ۲۰ کیلوپه و تا ۲۲ کیلو وزن تحمل می کنه .ضمنا فکر کنم تا ۱۰۰ کیلومتر در ساعتم میره . از اضافه بار بگم که متاسفانه ۳۵۰ درهم یعنی 100000 تومان تقریبا پ.ل 29 کیلو اضافه بار دادم . در کل سفر بسیار خوبی بود و اما اگر علی نبود بهترم میشد. خدارو شکر که این فرصت رو واسمون محیا کرد که بریم و سالم برگردیم...............


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389

امید هم از سفر برگشت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ :

دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ساعت ۲:۴۰ بعدازظهر پرواز امید نشست و منو امیر ساعت ۳ از خونه راه افتادیم و ۳:۱۵ رسیدیم پیششون.امیدو دیدم کلی ذوق کردم طفلی اینقدر خسته بود که خدا میدونه.کلی هم زحمت کشیده بود و سوغاتی آورده بود یه موتور بنزینی بزرگ واسه یونس گلمون که فکر کنم تا پنجم دبستان بتونه سوار بشه و اضافه بار هم خورده بود واسه باراش که ناراحت شدم.واسه منم کرم و گن بعد از زایمانو کیف بلوزوز دمپایی و یه عالمه خوراکی از کمپوت گرفته تا........

خلاصه خیلی زحمت کشیده بود و واقعا منو شرمنده کرده بود.واسه مامان بابا هم ساعت و ادکلن و کرم و اینجور چیزا که واقعا خوشحال شدن و گفتن اصلا ازش توقع نداشتن.

خدا سایتو هیج گاه از سرم کم نکنه که واقعا بدون تو امید گلم هیچم.دوست دارم قد یه دنیا

 

 


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389

سفرنامه دبی از ۱۶ لغایت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ : قسمت دوم :

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

امید : ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ :

سفرنامه دبی از ۱۶ لغایت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ : قسمت دوم :

خب قسمت دوم سفرنامه رو آغاز می کنم . اره علاوه بر ماشین سواری که در سطح شهر داشتیم به واید وادی رفتیم و واقعا لذت بردیم . فکر کنم بهترن استخر و پارک آبی بوده که توی عمرم رفته بودم . سفر قبلی با آرزو فقط اینجا رو نرفتیم و خدارو شکر به اینجا رفتیم . ماشین رو همونطور که گفتم در پارکینگ گذاشتیم و پس از پرداخت تقریبی هر نفر ۶۰۰۰۰ تومان به داخل رفتیم . از همه کشورها حضور داشتن . زن و مرد مختلط در کنار هم و در آب حضور داشتن . واقعا باحال بود . یک ساحل مصنوعی با موج های مصنوعی و تونل هایی که با فشار آب شما رو درون تیوپ ها جابه جا می کرد و .... و از همه مهمتر و معروفتر سرسره ۸۰ متری که یکی از بزرگترین شاید هم بزرگترین سرسره آسیا بودش رفتیم که هیطور بخوام بگم منظورم رو تمام و کمال نمی تونم برسونم . باور کنید طمانی که با داداشم به بالا رفتیم و با سرسره جداجدا به پایین اومدیم یک آن گفتم تموم و از زندگی خداحافظی کردم و مرگ رو جلوی چشمم دیدم و باور کنید وحشت تموم وجودم رو گرفته بود. جاتون خالی . یه ۲ ساعتی اونجا بودیم و بعد اونجا به با ماشین همونطور که گفتم به پالم ایسلند و هتل آتلانتیس و در نهایت ساحل جمیرا رفتیم و ماشین رو در پارکینگ گذاشتیم . متاسفانه در ساحل جمیرا به دلیل فیلمبرداری های احمقانه دایی خانمم پلیس ساحل به ایشون گیر داد و باور کنید فقط خدارحم کرد که احسان برادرم زبانش فول بود و به اونها گفت ایشون از لحاظ عقلی کم دارن . بعد از ۱۰ دقیقه توقف دوربینو دادن و مارو ول کردن .. اعصابمون رو داغون کرده بود ........ بی خیال . راستی از ماشین نوشتم ولی نگفتم اونجا بنزین زدیم و بنزین هم تقریبا لیتری ۴۲۰ تومان بود. تقریبا مثل بنزین آزاد خودمون .بگذریم . از لحاظ خورد و خوراک بگم که شب اول وقتی احسان و علی خوابیدن تنهایی به پیاده روی در خیابان نایف که محل استقرار هتلمون بود رفتیم و به محله پاکستانی ها و هندی وارد شدم و به یک رستوران پاکستانی رفتم و کباب سفارش دادم ۴ سیخ کباب معرکه و پر از ادویه واسم آوردن و من غذای پاکستانی هم تجریه کردم . یادش بخیر مک دونالدز هایی که خوردم و ضمن اینکه شب آخر دو تاپیتزا از پیتزا  هات معروف که ما پیتزای پپرونی و پیتزای دریاییش رو در تایلند تجربه کرده بودیم. راستی با توجه به اینکه می دونستم دایی خانمم واسه چی اومده یه شب بعد از فتن به طبقه آخر هتل کینگ پارک و کشیدن یه قلیون مشتی که قلیون بحرینی نام داشت و بیشتر طعمشپ مثل انگور بود و نمای زیبایی از دبی رو در روبرومون داشتیم. اره بعدش به دیسکوی ایرانی هتل دلف رفتیم و یه ۲ ساعتی اونجا بودیم . حقیقتا گفتم بذار به علی خوش بگذره چون ... احسان باما نبود چون خونه یکی از دوستاش در دبی بود . آره ۲ ساعتی که بودیم نفری ۲۷۰۰۰ تومان دادیم و باور کنید خیلی برام جالب بود . پیرمرد ایرانی که اونجا بود و دیسکو مال اون بود یک آقای ایرانی و کاملا متشخص ( در طاهر ) که مارو به محل نشستن برد . بعد از چند دقیقه کم کم تقریبا ۲۵ تا دختر ایرانی که واقعا هرکدوم از اونیکی زیباتر بودن و با آرایش های فوق العاده متفاوت و جذابانه یکی یکی وارد دیسکو میشدن . خلاصه هرکی چکش اویکی رو میزد و ...... در نهایت ...... ساعت ۱ بود و به هتل برگشتیم و خب علی هم به دیسکوی خودش رسید....ادامه دارد.....


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389

سفرنامه دبی از ۱۶ لغایت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ : قسمت اول :

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

 امید: ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ :

فرصتی دست داد تا با هزار قرض و قوله یک سفر دبی به همراه برادرم احسان و دایی همسرم یعنی علی به سفر ۴ شبه دبی بریم .علی رغم مسایلی که در حین این مسافرت از جانب دایی همسرم به وجود اومد اما بازهم خدارو شکر خوش گذشت .... سفرنامه زیر رو به صورت کلی می نویسم چون یک سفرنامه کلی رو پارسال با سفری که با آرزو رفتیم در وب نوشتم ...... راستی این سفر دوم من به دبی بود و سفر اول ما همانطور که در وب می بینید ۱۳ فروردین پارسال بود...

سفرنامه دبی از ۱۶ لغایت ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ : قسمت اول :

روز ۱۶ اردیبهشت ماه با هواپیمایی متاسفانه مزخرف تابان که از بویینگ های چینی استفاده می کرد به سمت دبی پرواز کردیم . و پس از ۲ ساعت و ۱۰ دقیقه به شهر دبی رسیدیم . در این سفر تموم خاطرات من که سال گذشته با آرزو به این شهر پراز معماری رفته بودیم زنده شد.متاسفانه در این سفر با اینکه خوش گذشت اما علی واقعا باعث اعصب مابود و رفتارهایی که از خودش نشون میداد باعث شد یکی دوبار از اومدنمون پشیمون بشیم.بی خیال ... ( دیگه توضیح بیشتری نمیدوم اما واقعا از بابت خیلی از مسایل اعصابمون رو خرد کرد ) .... خدمتتون عرض کنم روزی کمه به هتل رسیدیم سریعا به یک کرایه اتومبیل رفتیم و هول هولکی یه ماشین هوندا آکورد ۲۰۰۹ که کرم رنگ بود به هر ۲۴ ساعت ۴۵۰۰۰ تومان کرایه کردیم . عجب ماشینی . تمام فول هیدرولیک دنده اتومان و کولرهای فوقالعاده قوی و هرچی کم بگم کم گفتیم . ماشین ۲ روز دستمون بود و خب واقعا ازش لذت بردیم . اینقدر هول بودیم که موقع تحویل گرفتن ماشین یک زدگی روی گلگیر عقب ماشین بود که ماندیدیم و وروز دوم که خواستیم اونو پس بدیم همش خداخدا می کردیم که یارو  اونو گردن ما نندازه چون اگه می انداخت حق داشت و ما باید وجه تعمیر اونو پرداخت می کردیم . وادقعا خدالطف کرد که آدم های ناتویی نبودن ... خدارو شکر .... راستی علاوه برپاسپورت ۱۰۰۰ درهم یعنی ۲۸۰۰۰۰ تومان اونجا به عنوان ودیعه دادیم که حواسمون نبود و اون ۱۰۰۰ درهم رو قرار بود بعد از ۳۰ به ما پس بدن که مااینو توی قرارداد نخوندیم . خلاصه هنوزم ۱۰۰۰ درهم دستشونه و با هماهنگی که کردیم رسید رو به رفیق پدرم دادم که در دبی زندگی می کنه که زحمت دریافتشو در موعد مقرر بکشه.از رانندگیشون هرچی بگم کمه . واقعا اون الاش واسم سخت بود چون خیلی رانندگی منظم و منضبطی دارن . همه بین خطوط به مسیر خودشون ادامه می دادن . می دونید اونجا دیگه خبری از ویراژ و لایی کشیدن نبود . ضمن اینکه حتی اگه شما بالاترین سرعت رو هم داشته باشید ماشین های پلیس جلوتون رو نمیگیرن و فقط دوربین های پلیس شمارتون رو بر میدارن و به عنوان جریمه بر روی پلاک ماشین شما مبالغ هنگفتی رو ثبت می کنن . راستی با ماشیت دو یا ۳ بار در اتوبان شیخ زاید جایی که برجهای دوقلوی تجاری و بیش از ۳۰ برج بزرگ دنیا در اونجا قرار داره رفت و آمد کردیم که در این بزرگراه که چهارمین بزرگراه بزرگ دنیاست دوربینی وجو داره که با هربار رفت ۴ درهم به عنوان عوارض بر روی هرماشینی می ندازه که این عوارض رو برای ما از روی همون ۱۰۰۰ درهممون کم می کنن . راستی برای کرایه ماشین فقط گواهینامه بین المللی نیاز بود که هر آژانسی در ایران پس از پرداخت ۳۰۰۰۰ تومان در ۱۵ دقیقه بهتون تقدیم می کنه. خلاصه اینکه نظمی که در اونجا حاکمه در رانندگی ۱ دهمش هم اینجا مشاهده نمی کنید امیدوارم برید و ماشین کرایه کنید و اینو کامل درک کنید. جاتون خالی با ماشین ۲ بار به ساحل جمیرا رفتیم و همینطور که گفتم چندبار در بزرگراه شیخ زاید معروف و به پالم ایسلند رفتیم و از تونل معروفی که در زیر آب ساختن رفتیم و از اونجا به هتل آتلانتیس رفتیم و ضمن اینکه واید وادی هم فراموش نکردیم و با ماشین که کرایه کردیم به اونجا هم رفتیم . ............ادامه دارد ......


دوشنبه 20 اردیبهشت 1389

پست ویژه از امارات متحده عربی - دبی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،سفرهامون ،

امید : 20 اردیبهشت 1389 :

باسلام خدمت آرزوی مهربونم . مطلبی که زده بودی رو خوندم . ممنون از محبت همنه جانبت عزیزم . الان ساعت 2 شب به وقت امارات هستش . ما فردا صبح عازم ایران هستیم . نمی دونم و ناشکر نیستم اما خداوکیلی بدون آرزو صفایی واسم نداشت هرچند خدالطف کرد و خوش گذشت . انشاالله سفرهای بعدی با آرزوی عزیزم ............ انشاالله سعی می کنم یک سفرنامه کلی از سفر 5 روزم به دبی رو به زودی در سایت قرار بدم . خداروشکر که فردا آرزو رو زیارت می کنم ..................آرزو دوستت دارم به اندازه تمام لحظه هامیاعلی


تعداد کل صفحات: 2 1 2