تبلیغات
روز شمار - مطالب مرداد 1389
یکشنبه 31 مرداد 1389

یه سورپرایز توپ

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :31شهریور 1389 :

گفتم تا یونس خوابیده فوری یه پست بدم چون وقتم آزاده وقتی اون خوابیده با امید قرارامونو واسه ماشین گذاشتیم که آخر امید منو راضی کرد که پراید بخریم منم مخالف بودم چون ما که این همه صبر کردیم چرا یه ماشینه بهتر نگیریم خلاصه امید راضیم کرد به همین پراید منم مخالفتی نکردم .اما امروز گفت میخواستم سورپرایزت کنم و نمیخواستم تا روزی هم که میگیرم بهت بگم اما نمیتونم نگم و گفت برنامه ریزی کرده تا بعد از ماه رمضون 206 بخره کلی ذوق کردم نه به خاطره ماشین به خاطره اهمیت دادن امید به نظرم و اینکه بخواد منو خوشحال کنه.به خدا و به جون یونسم اهمیت اینا واسم بیشتر از ماشین بود.تازه گفت مامان بابامم خبر دارن اما اونا هم به من نگفته بودن خلاصه هنوز نخریده ازش ممنونم.

الانم امید پیشمه و خیلی از دستم عصبانیه بابت چند اشتباهی که امروز کردم واییییییییییی و گفت سکوت بهتر از هر چیزیه و از اتاق رفت بیرون.در هر صورت آقا امید بنده دربست چاکر شما هستم و دوستم دارم و عذر خواهی منو بپذیر.خوب بابا آدم جایزوالخطاست دیگه.کوتا بیا.مرسی

امید جان دوست دارم و به جون خودت که از همه دنیا واسم عزیزتری اشتباهاتمو درست میکنم و بهت ثابت میکنم که دوست داشتنم کلامی نیست و عملیه و دیگه تمومش کن.حق با تو بوده


یکشنبه 31 مرداد 1389

سومین حمام یونس از بدو تولد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،

آرزو :31 مرداد 1389 :

4 روز دیگه یونس گلم میشه 1 ماه و امروز بردیمش حمام البته ما که هنوز جرات نداریم تا حالا همش مامان بردش حمام.البته خودمم میرم کمک.از روزی که یونس به دنیا اومده این دفعه ی سوم بود که میرفت حمام خلاصه واسش برنامه گذاشتیم که هفته ای یه روز ببریمش البته تا هنوز نوزاده بزرگتر که شد بیشتر میبریمش تا همیشه دسته گل بمونه.اینقدر تو حمام ساکته و ارامش داره که دائم دوست داری بشوریش وقتی هم که از حمام میاد اینقدر خسته است که انگاری کوه کنده خداااااااا فداشششششش شممممم که اینقدر ماه و ناز شده البته از روز اول بوده مثل باباش چون یونس دقیقا شکل خود امیده و یه خرده چونه و گردی صورتش به من رفته.امیدم الان اومد پیشم گفته چیه دلت گرفته باز میخوای بنویسی؟؟آره از یه حرفش که همیشه میگه اونم اینکه مشهدی ها غریب کشن حالا تا حالا چیکارش کردیم که این حرفو میزنه نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگرم بحثی بوده فکر نکنم در حد کشتن بوده بگذریم حال و حوصله ی گله کردن و اینجور حرفارو ندارم


یکشنبه 31 مرداد 1389

تغییر در برنامه مسافرت نوروزی

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :سفرهامون ،

امید : 31 مرداد 1389 :

یکی از دوستان واسه ما نظر داده بودن و گفته بودن پولتون از کجا که میخواید برید مسافرت و یا اینکه شایدم دروغ میگید ؟ خدمتتون عرض کنم باور کنت به خدا ما خودمو دنبال یه تور ارزون و ناسب هستیم و با بررسی هایی که کردیم چین و ماکائو خیلی گرون در میاد واسمون . خلاصه اینکه تصمیم گرفتیم ابتدا با پرواز ماهان از مشهد مستقیما به بانکوک بریم که پول بلیط و و یزا برای هر دوتامون 1 میلیون تومان میشه و بعد از اونجا با پرواز تایلندی یا ایر آسیا و .... مستقیم به ماکائو خواهیم رفت و هزینه رفت و برگشت دوستامون با بهترین پرواز 500 تومان میشه . هتل هم که خودمون میریم و اونجا رزرو می کنم یا از یه آژانسی رزرو خواهیم کرد . خلاصه اینکه فعلا این برناممونه و انشاالله بتونیم ردیفش کنیم راستی ویزای تایلند یکماهه و ماکائو ویزا نمیخواد. برنامه فعلیمون اینه تا ببینیم چی پیش میاد ........


جمعه 29 مرداد 1389

چین و ماکائو سفر عید نوروز 1390

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،سفرهامون ،

امید : 29 مرداد 1389 :

تقریبا 6 روز دیگه یونس عزیزمون یک ماهه میشه . یعنی 1 ماه حضور در میون خانواده . از تموم دوستانی عذر خواهی میکنم که عکسهای یونس جان بر رو.ی وب خراب شده بود و البته همین الان هر 3 عکسشو در سرور پرشین گیگ آپلود کردم و در سایت قرار دادم .

راستی برنامه مسافرت عیدمون رو هم چیدیم و اگه خدابخواد و بشه و شرایط عوض نشه انشاالله عید نوروز ابتدا به چین ( شانگهای - پکن - گوانجو ) و بعدش هم از اونجا به کشور ماکائو خواهیم رفت ( 15 روزه ) . البته انشاالله..........


دوشنبه 25 مرداد 1389

بازهم تصاویری از یونس جان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :با فرزندمان ،

امید : 25 مرداد 1389 :

امروز ظهر 2 تا عکس ازش گرفتیم و گفتیم حتما باید در سایت قرار بدیم .امیدوارم شما هم حال کنید . البته یکیش شکار لحظه ها بود و در حال خنده از اون عکس گرفتیم و یکیشم چرکول چرکول بود .

 

عکس اول  ( برای دیدن عکس بزرگتر اینجا کلیک کنید )

 

عکس دوم ( برای دیدن عکس بزرگتر اینجا کلیک کنید )


یکشنبه 24 مرداد 1389

نامه ای به برادرم احسان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،

امید : 24 مرداد 1389 :

درد و دل زیاده و اما قدرت بیان کم . با چشمی پر از اشک دارم می نویسم اشکی که لحظه ای ایستادگی نداره . احسان عزیزم داری ایران رو به مقصد آرزوها و اهداف بلند مدت ترک می کنی . از طرفی خوشحال به واسطه دیدن اجر زحماتت و اینکه روز به روز به اهدافت نزدیک میشی و امیدوارم درک کنی هیچ کس مثل من دور افتاده از خاطراتمون واست خوشحال نیست . از طرفی ناراحت که از من و خاطات لحظه هامون دور میشی و دردناک تر از همه فکر اینمکه هیچ وقت به عنوان برادر بزرگتر نتونستم .....

زبانم قاصر از بیان احساس دلتنگی و تنهاییمه از نبود تو . نمی دونی هرشب تو فکرتم و مطمئن باش وقتی بری تا چند روز برام  سخت میگذره با اینکه می دونم میری و به اهدافت نزدیک میشی و این برای من یه افتخاره و ارزشمند .  احسان شاید این نامه رو باید دیرتز واست می فرستادم ولی باور کن درونم پر از دلتنگیها بود و دلی که همشه به یادته و وبازهم دلی که هیچ وقت ارزش بخشیدن نداره که نتونستم برادر باشم و الان که دورافتاده شدم و شاید عاقل جایی برای جبران گذشته نیست . برادر عزیزم احسان جان لحظه لحظه پیرروزی رو واست آرزومندم و امیدوارم لحظه هات پر از پیشرفت . از اینکه در حال حاضر آهی در بساط ندارم که به عنوان سرراهی یا همکاری برات بفرستم از درون خوردم و خجالت روت . به یاد گذشته باش و اینو بدون هیچ وقت تورو فراموش نمیکنم . دوستت دارم و یه چیز مهم اینکه در هرصورت همیشه منو یاد کن چون همیشه در یاد و ذهن من هستی .

به سمت اهدافت حرکت کن ونگذار هیچی مانع تحقق اونا شه . در حال حاضر چون آرزوی پیروزی و خوشبختیت هیچ چیز از دستم بر نمیاد و حتما برات جبران خواهم کرد . عید نوروز امسال منتظر من باش . علی نگدارت.


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3