تبلیغات
روز شمار - مطالب فروردین 1391
پنجشنبه 31 فروردین 1391

هفته ای که گذشت

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    

امید : 31 فروردین 1391 :

قبول دارم یکم دیر اومدم اما چیکار میشه کرد باور کن سر همه تو زندگی گرم و شلوغه اساسی . خدمتتون عرض شود که از اینجا شروع کنم که چند روز پیش رفتم و مبلغ 320000 تومان قبض پرداخت کردم حالا تلفن های همراهمون و ثابت اون مهم نیست چون خودمون زیادی صحبت کردیم  اما 200000 تومان بابت گاز پول دادم . به قران زور داره . واقعا ..... متاسفم برای این اداره که اینقدر ملتو توی این زمستونی پیاده کردن .

 بگذریم .مینا خانم گفته بودن ما قول داده وبدیم قلیون نکشیم  درسته و حق با شماست متاسفانه کوتاهی کردیم . همچنین گفته بودی کجای مشهدیم البته هم شما و هم شبنم خانم اما باید بگم لزومی نداره بگم ولی در این حد که ما نزدیکهای وکیل آباد هستیم فقط میتونم بگم . سحر جان شما گفته بودیم چرا آرزو و یونس کرمونشاه نیومدن که باید بگم ما بلیط کزمونشاه رو داشتیم اما چون هوا در کیش طوفانی شد ودر مشهد برفی متاسفانه پروازمون به مشهد لغو و به پرواز کرمونشاه نرسیدیم و من مجبور شدم با اتوبوس به کرمونشاه برم.

مسیه عزیز گوشی ما همونطور که در خواست کرده بود دارای آخرین نسخنه آندروید یعنی 2.3.4 هست و در آینده قابلیت ارتقا به آندروید 4 رو طبق اعلام سایت سونی اریکسون دارد . ما 375 با گارانتی کامتل گرفتیم اما ظاهرا یه 2 تومانی گرون شده . واقعا گوشی خوب و باحالیه . دوربین 5 مگاژیکسلی و قابلیت ارتقا تا 32 گیگ برای حافظ و دارای سی پی یو 1 گیگاهرتز و رم 512 و .... از همه مهمتر صدای فوق العاده با کیفیت و زیاد گوشی که دلیل اون همکاری شرکت واکمن با سونی اریکسون می باشد و ..... عکس اون رو هم طبق درخواستتون قرار دادم .... اگه می خواید بگیرید پیشنهاد من رنگ سفید اونه که معمولا 10 تومان از مشکیش گرونتره هستش چون مشکی یه مقدار جای دست و انگشت زیادی روی بدنه باقی میمونه ......


شنبه 19 فروردین 1391

شیطنت های یونس عزیز

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :19 فروردین 1391 :

همونطور كه امید عزیز گفت و توضیحات كامل داد واسه رفتن به كرمانشاه و برگشت واقعا به من سخت گذشت از دست یونس خیلی اذیت كرد یعنی من كه هیچی بیچاره مامان و بابامم كلافه كرد اما چون اونا خیلی یونس رو دوست دارن زیاد سخت نمیگیرن همهش میگن بچه است خوب میشه اما كی؟؟خدا میدونه

چون هر روز یه فیلمی داره این بچه.جدیدا تحمل خونه رو نداره و دائم میگه دردرا یا خیابونا مثلا دیروز كه جمعه بود این بچه یا با منو باباش یا با مامان بابام بیرون بوده.ولی در مجموع خیلی شیرین شده و با نمك.این روزها هم میگذره همونجور كه گذشته منو امید تو این وبلاگ گذشت.

بابت همه چیز خدارو شاكرم و مثل همیشه از خدای مهربون میخوام نگاهشو از زندگیمون برنداره.

از امید گلمم میخوام به عهدهایی كه اول سال 91 با خودشو خدای خودش بست بیشتر پایبند باشه.


جمعه 18 فروردین 1391

چند روز گذشته ما

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،سفرهامون ،تحصیلات ،خریدهای زندگی ،

امید : 18 فروردین 1391 :

تقریبا 5 روزی میشه که از کرمونشاه برگشتم و خب موقع برگشت با بابا و مامان و امیر و آقا و با ماشین بابا جان به تهران اومدیم و در کنار اونها بودن برای من  واقعا لذت بخش بود و خوش گذشت و یادآور سفرهایی بود که با خونوادم به جاهای مختلفی در دوران نوجوانی و  کودکی می رفتیم . از رفتن احسان به 15 روزی میگذره و خب تقریبا جا افتاده خدا رو شکر و اینکه امروز هم دایی عزیزم با همسرش از شهر خودشون راهی شهر داداش گلم شدن و خب این برای من خیلی خوشحال کنندس که آقا داداش تنها نیست و دور و برش خدا روشکر شلوغه . بنده خدا دایی کلی واسش خرید کرده از برنج بگیر تا مسواک و همه چیز ..... دستش درد نکنه و بابت همه چیز خدارو شکر .

دو سه روز پیش گوشی گالاکسی آرزو رو رد کردم و گوشی خودم هم که به ژدرم هدیه داده بودم رفتم 2 تاگوشی سونی اریکسون لایو واکمن خریدم با سیستم عامل آندروید و واقعا ازش راضی هستیم . مال آرزو به رنگ سفید ومن هم سیاهه و دو تا جلد پارچه ای امگری برد هم واسش خریدم . گوشی های خوبیه مخصوصا به نسبت قیمتش . پیشنهاد میکنم جتما دوستانی که دنبال گوشی توی این گرونی هستن از این گوشی تهیه کنن .

امروز هم مهمون پدر ومادر خانم بودیم و مارو به رستوران .... برد و چلو کباب مخصوص به ما داد و دستشون درد نکنه . ممنونیم ازشون . کلاسها هم که شروع شده و همینطوری داره سنگین و سنگین تر میشه و حتما نتیجه مثبت و عالی رو خواهم گرفت انشاالله....


امید : 9 فروردین 1391 :

سفر حول حولکی من به کرمانشاه با قبول مرخصیم از جانب مسئولم آغاز شد و من دیروز بعد از 22 ساعت حضور تقریبا خسته کننده با اتوبوس به کرمانشاه اومدم و الان در کنار خانواده ام هستم . البته یکی از اعضای خانوادمو به محض ورود نتونستم زیارت کنم و ببینمش و اون کسی نبود چون احسان داداش عزیزم که بالاخره پس از سالها تلاش در روز 29 اسفند سال 90 یعنی چندروز قبل با پروازش ابتدا به دبی و دریافت ویزای آمریکا راهی سفر به اونور کره زمین یعنی کشور بسیار پهناور امریکا شد تا ادامه تحصیل بده و انشاالله همینطوری مایه افتخار بشه واسه هممون .وقتی اومدم خونمون توی کرمونشاه از یه طرف دیدن خونه جدید بابایینا که واسه اولین بار میومدم و از خونه جدیدشون با شرایط خوبی که خدارو شکر داست واقعا خوشحال بودم اما نبود احسان بغضمو ترکوند و من ومادر عزیزم با دیدن هم گریه ...... خیلی خوشحال به واسطه رفتن احسان به سمت آرزوها و پیشرفت انشاالله و خیلی ناراحت به واسطه نبود احسان در کنارمان در این سال جدید . شب گذشته ای که من توی اتوبوس بودم ظاهرا مامان و بابا تا ساعتهای 3 صبح بیدار بودن و همش گریه ... آخه احسان شب روز 8 فروردین از دبی به سمت لندن و از اونجا به دالاس و در نهایت به ایالت جورجیا و شهر ساوانه که در نزدیکی آتلانتاست رفت و خداروشکر امروز صبح اول ایمیل و بعدش هم با برنامه او وو تونستیم به صورت تصویری و صوتی باهاش در ارتباط باشیم و خیال مامان و بابا و هممون از بابت رسیدن به مقصدش واقعا راحت شد .احسان برای خوندن درس در دانشگاه ایالت جورجیا بورس شده و خب متاسفانه ویزاش 4 ساله  بدون برگشت هستش یعنی ظاهرا تا 4 ساله دیگه نمیتونه برگرده مگه بنا به شرایط خاص.خلاصه اینکه جاش خیلی خالیه و براش آرزوی سلامتی و پیروزی می کنم . امیدوارم همه چیز به خوشی بگذره و ادامه پیدا کنه ....

ناراحتی من از اینه که من و امبر روز 13 فروردین برمیگریم به مشهد و تهران و متاسفانه مامان و بابا تنهای تنها در کنار هم هستن و من می ترسم این تنهایی اذیتشون کنه که انشاالله اینطوری نیست .همونطور که گفتم تا روز 13 فروردین در کنار خونواده گلم یعنی بابا و مامان و امیر هستم و انشاالله سیزدهم میرم تهران و از اونجا با هواپیما که بلیطشو دیشب رزرو کردم به مشهد میرم . شکر خدا بابت همه چیز که به خوشی در حال رقم خوردنه .

راستی جای همسرم آرزو و یونس پسر گلم واقعا خالیه و امیدوارم همیشه روبراه باشن . آرزو جون به زودی میام عزیزم  . مواظب یونسمون باش . دوستت دارم


یکشنبه 6 فروردین 1391

شروعی دوباره

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

آرزو :6 فروردین 1391 :

سلام به تموم دوستای خوبم و رفیق همیشه همراه زندگیم.به نوبه ی خودم این سال جدید رو دوباره به همه تبریك میگم و امید وارم هر كسی در كنار عزیزانش سال خوب و پر بركتی داشته باشه.امروز روز دوم كاریه منه و تقریبا ادره خلوته و قراره فردا رو هم بیام و 3 روزه اخره هفته رو مرخصی رد كنم چون واقعا حسش نیست.

سال جدید واقعا قشنگه و یه فرصت مناسب برای فرصتهای از دست رفته است به نظر من شروعی دوباره است در مورد همه چی در مورد تصمیماتی كه احساس میكنی نتونستی سالهای گذشته انجام بدی.تحویل سال واقعا قشنگه.

منم  واسه خودم یه تصمیماتی گرفتم كه امیدوارم بتونم عملیشون كنم و از امید گلمم یه شعار یاد گرفتم كه میگه تنبلی دزد ارزوهاست و این شعار رو زیربنای كارهام در سال جدید  قرار میدم.انشاءالله


یکشنبه 6 فروردین 1391

اولین روز کاری و دوندگی فراوان

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،سفرهامون ،زندگی کاریمان ،

امید : 6 فروردین 1391 :

همش یادم میره و به جای 1391 به اشتباه 1390 می زنم . امروز یعنی در واقع میشه گفت دیروز چون الان بامداد روز 6 فروردین رو سپری می کنیم آره دیروز از ساعت تقریبا 10:30 صبح پس از شروع اولین روز کاریم در سال 1391 اولین پاس ساعتی رو هم گرفتم که این پاس در نهایت تا پایان وقت اداری به طول انجامید . بله اول به آژانسی رفتم که بلیط های کرمونشاه رو در اونجا کنسل کرده بودم و بلیط ها رو پس دادم و متاسفانه حدود 100 تومان ضرر کردیم چون ما بلیط ها رو تقریبا 477 تومان گرفه بودیم و متاسفانه فقط 380 تومان اون رو تونستم وصول کنم . بعد از اونجا هم رفتم شعبه بانک ملت در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد وکارت بانکیم رو که قبل از سفر به کیش توسط عابربانک این بانک خورده شده بود رو پس گرفتم و جای تاسف که خیلی از کارت های مردم در دست اونها مونده بود ودریغ از اینکه لحظه ای بخوان فکر کنن که طرف شاید دیگه حالا حالا ها به مشهد نیاد و .... متاسفانه حتی یک نفر هم در شیفت شب این بانک نبود و کارت من وخیلی های دیگه توسط این عابر بانک در اون روز خورده شد . در نهایت رفتم دنبال پول بلیط های کیش به مشهد که کنسل شده بود و به هزار بدبختی و با رفتن به 2 آژانس و تماس با 3 آژانس و در نهایت کمک و جمایت حراست تابان در مشهد و امور مالی دفتر  مرکزیشون تونستم بعد از تقریبا 2 ساعت رفت و امد بالاخره تمام و کمال همون 200 تومانمون رو که اصلا روش حساب نکرده بودیم و رفته فرض کردیم خداروشکر با کمک خدا گرفتم و واقعا از این بابت خوشحال شدم چون فکر می کردیم پولمون پریده. خلاصه امروز خیلی دوندگی کردم و خدارو شکر همگی حاصل مثبتی داشت و شکر فراوان از خداوند مهربان .

متاسفانه تا به امروز هیچ استارتی از بابت پیمان نامه اول سالم نداشتم و انشاالله از فردا شروع به کار میکنم.....


تعداد کل صفحات: 2 1 2