تبلیغات
روز شمار - مطالب عمومی
دوشنبه 9 مرداد 1396

دلم تنگ شده برای نوشتن از خودمون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،سفرهامون ،

امید :9 مرداد 1396 :

از آخرین مطلبی که در وبلاگمون نوشتیم تقریبا 130 روز میگذره . تو این مدت بردیای عزیزم بزرگ شده و  فردا به لطف خدا میره توی 6 ماه از وجود بابرکتش در زندگیمون . یونس هم خدا روشکر همه جوره خوب و عالی شکر خدا . 

یکم خوب نیستم . یکم اوکی نیستم . اخیرا یه پروژه کاری برداشتم و با موفقیت روبرو نشد و یکم افسردگی کاری گرفتم اما خب قطعا با گذشت زمان همه چیز درست میشه . اما کلا روحیم خوب نیست و خب می خوام اصلاحش کنم . چند روز پیش تولد یونس بود . و با خودم عهد کردم به عشق یونس یه تحول عظیم در زندگیم ایجاد کنم . و یه شروع دوباره ...  شروعی با تغییر در خیلی از روحیاتم و اخلاقیاتم ....

راستی تو تیرماه یه سفر چند روزه باماشین داشتیم به شمال و کرمانشاه . به کلاردشت و ساری رفتیم و بعد چهار روز توقف به کرمانشاه رفتیم . خداروشکر عالی بود ..... 


سه شنبه 1 فروردین 1396

عید نوروز ۱۳۹۶ مبارک

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

سلام به همه دوستان عزیز امروز روز عید نوروز و تبریک میگم عید نوروز رو به همگی.


ما امسال در کنار یونس و بردیا عید نوروز را جشن گرفتیم.متاسفانه نشده بود بیایم بنویسیم. امسال دهم اسفند ماه ما صاحب بردیار شدیم.

بردیا هجدهم اسفند ماه به دنیا آمد و ما خانواده ۴ نفری شدیم .الان که دارم مینویسم بردیا داره گریه می کنه خیلی زیاد متاسفانه شبها تا صبح بیداره اما خب سالمه خدا رو شکر.

امیدوارم سال خوبی باشه برای همه و برای خانواده من . سعی می کنم وبلاگ رو به روز نگه دارم. علی الحساب نوشتم اینها رو .... به زودی میام و کامل می نویسم .


جمعه 2 مهر 1395

نی نی دوممون تو راه

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

ارزو: ١ مهر ١٣٩٥

سلام به همه همراهان عزیز

تقریبا ٤ ماهی میشه باردارم و جنسیت نی نی صد در صد مشخص نیست ولی از خدا میخوام هرچی باشه فقط سالم باش

یونس هم كه شده كلاس اولی مامان

جشن شكوفه ها برگزار شد و از شنبه ٣ مهر میره مدرسه

واسش ارزوی موفقیت میكنم

ما هم روزگار رو به خوبی و خوشی سپری میكنیم

خدارو شكر


پنجشنبه 28 آبان 1394

بهم ریخته ام

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

الان ساعت ۱۷:۴۰ پنج شمبه ۲۸ آبانه.یونس و آرزو خوابن .منم تازه بیدار شدم. یکم بهم ریخته ام و البته نمیدونم چرا شایدم بدونم . کلا از لحاظ درونی خرابم . برام دعا کنین . امیدوارم به لطف خدا آدامش به درون من برگرده ..... آمین


پنجشنبه 21 آبان 1394

این روزهای ما

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،خریدهای زندگی ،

دو روز پیش ارزو رو سورپرایز کردم و یه گوشی سامسونگ A8 براش خریدم . البته پول مال هر دومونه و این که میگم خریدم صرفا به واسطه اعلام قصد خرید از جانب منه.خلاصه اینکه ارزو خیلی خوشحال شد و من بدین واسطه خوشحالتر☺

نمیدونم اما فکر میکنم مریضی خانم زن برادرم یه جورایی حکمتی داشت و این مثل عدو سبب خیر شود شاید اینجا به کار بیاد چون کدورتها از اون موقع کم شده و دوستی ها بیشتر . نمی دونم شاید

طی چند وقت گذشته اشتباهاتمو کم کردم و نتایج بهتری تو زندگیم گرفتم و خدا روشکر از این بابت


جمعه 15 آبان 1394

نرم افزار اندروید میهن بلاگ

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،

امید : ۱۵ آبان ۱۳۹۴

سلام دنیای میهن بلاگ و سلام و وبلاگ خودمون یعنی من و آرزو ... امروز همینطوری گفتم امید تو یه وبلاگیم داشتی ها ... متاسفانه خیلی کوتاهی کردم نسبت به وبلاگمون در واقع سند زندگیمون یا بهتره بگم آلبوم نوشتاری خاطراتمون و گذر عمرمون. خوشحالم دوباره به وبلاگمون برگشتم و به خودم قول میدم دیگه به روز باشم و هر چند وقت یکبار زود به زود پیغام بذارم . همیشه با خودم میگفتم ای کاش میهن بلاگ یه نرم افزار تحت اندروید میزد و ما رو راحت میکرد . امروز با وارد شدن به سایت میهن بلاگ بالاخره رویای من به حقیقت پیوست و خداروشکر نرم افزار راه افتاده ... و الان دارم از همونجا پیغام میدم . من خوبم و آرزو خوب و یونس عالی . روزگار خوبی داریم خداروشکر و قطعا بهتر هم خواهد شد . اردیبهشت ماه یه سفر به دبی داشتیم دو نفره و تو ۵ روز خاطراتمون رو در سفر در سال ۸۸ مرور کردیم . خداروشکر ... اخیرا یه اسباب کشی داشتیم که البته تو ساختمون خودمون بود .و به دو طبقه بالاتر اومدیم .

متاسفانه زن برادر ارزو که باهاش خیلی مشکل داشتیم بیماری ام اس گرفته و از خدا میخوام شفاش بده . هر هفته امپولهای گرونو کرتونهای خاص و متاسفانه دید یکی از چشمهاشو از دست داده و میگن تازه روزهای خوب اونه و امیدوارم به لطف خدا اینگونه نباشه .

یونس هم وارد مرحله و مقطع پیش دبستانی ۲ شده و داره میره مدرسه.یکم تنبله اما به مرور زمان درست میشه.

قطعا منبعد بیشتر میام و از روزگارمون خواهم گفت و دیگه نمیزارم این مجله زندگیمون هفته های خالی از مطلب داشته باشه .


تعداد کل صفحات: 58 1 2 3 4 5 6 7 ...