تبلیغات
روز شمار - مطالب سفرهامون
دوشنبه 9 مرداد 1396

دلم تنگ شده برای نوشتن از خودمون

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،با فرزندمان ،سفرهامون ،

امید :9 مرداد 1396 :

از آخرین مطلبی که در وبلاگمون نوشتیم تقریبا 130 روز میگذره . تو این مدت بردیای عزیزم بزرگ شده و  فردا به لطف خدا میره توی 6 ماه از وجود بابرکتش در زندگیمون . یونس هم خدا روشکر همه جوره خوب و عالی شکر خدا . 

یکم خوب نیستم . یکم اوکی نیستم . اخیرا یه پروژه کاری برداشتم و با موفقیت روبرو نشد و یکم افسردگی کاری گرفتم اما خب قطعا با گذشت زمان همه چیز درست میشه . اما کلا روحیم خوب نیست و خب می خوام اصلاحش کنم . چند روز پیش تولد یونس بود . و با خودم عهد کردم به عشق یونس یه تحول عظیم در زندگیم ایجاد کنم . و یه شروع دوباره ...  شروعی با تغییر در خیلی از روحیاتم و اخلاقیاتم ....

راستی تو تیرماه یه سفر چند روزه باماشین داشتیم به شمال و کرمانشاه . به کلاردشت و ساری رفتیم و بعد چهار روز توقف به کرمانشاه رفتیم . خداروشکر عالی بود ..... 


امید :  24 مرداد 1393 :

امروز تصمیم گرفتم بیام و یکم از خودمون بنویسم .در پست های قبلی ابراز ناراحتی کرده بودیم که روزگارمون یه جورایی تلخ و ناراحت کننده در حال گذران هست . خدارو شکر این مشکلات کمتر شده .یه روزی میامو کامل و کامل می نویسم در موردش . الان اصلا بهش فکر نمیکنم . از یونس بگم که  حدود 20 روزی بود که درگیر آبله مرغونش بود . پسرمون آبله مرغون گرفت اونم از دایی امیرش . البته خوشحال شدیم از اینکه زود گرفت و از طرفی هم نارااحت که طفلک اینقدر بدنش ریخت بیرون که متاسفانه خیلی سوزش توی بدنش ایجاد میشد . خدارو شکر تموم شد اما هنوز تو موهای سرش زخم های آخرینش وجود داره .
از سفرمون به ساری بگم . شب قبل از عید فطر به همراه پدرزن و مادر زن و مادر بزرگ همسرم  جهت عوض شدن حال و هوامون به سمت ساری به راه افتادیم و خدارو شکر یه 4 روزی رو در کنار سواحل دریای خزر در یکی از هتل های کنار دریا در اطراف ساری گذران کردیم . جای همه خالی بود . سفر خوبی بود . اینکه دور هم بودیم خیلی عالی بود .... 
از کارم بگم که یه دوماه و خورده ای میشه مشغول یه کار جدید هستم که سه روز از بعد از ظهرهام رو به خودش اختصاص داده . اینی که میگم 3 روز این 3 روز تا شب درگیرم . ماهیت کار رو نمیگم جسارت نشه اما همونقدر بگم که اینقدر کار میکنم و مزد به اندازه زحماتم رو نمیگیرم . اینه که 3 روز پیش به همکارم گفتم که با صاحبکارم صحبت کنه اگر حقوقمو بیشتر نمیکنه من دیگه نمیرم . این کلاس گذاشتن یا طاقچه بالا گذاشتن نیست به خدا . درواقع دیدم به نوعی دارم حمالی میکنم توی کار و قدر کار بنده رو نمیدونن . اینه که گفتم اگر بیشتر نکنه حقوق رو دیگه نمیرم .

خلاصه اینکه روزگار در حال سپریه .ماهم داریم جلو میریم . خدارو شکر میکنم بابت همه چیز  . دعا کنید زندگیمان به ظرایط آرمانی قدیم برگرده . نه اینکه مشکلی بزرگ وجود داشته باشه نه اما مسایلی هست که در اطراف زندگیمان ( مسایل فامیلی ) که تاثیرش بر زندگی ما سایه انداخته . 




امید : 17 فروردین 1393 :
تقریبا در حدود 17 روز از سال 1393 میگذره و فکر میکنم دومین پست بنده در وبسایتمون باشه .... جای همگان خالی بود .. ما روز 13 بدر از سفربمون برگشتیم ... سفری بسیار خوب رو تجربه کردیم . در حدود 4300 کیلومتر با تیبا جاده های 12 استان کشور عزیزمون رو طی کردیم . سفر 14 روزه طولانی ای رو داشتیم اما واقعا در کنار خانواده بهمون خوش گذشت .... خلاصه ای از سفر رو می نویسم .... 
روز 28 اسفندماه ساعت 6/30 صبح مشهد رو به مقصدی ناملوم ترک کردیم . این که میگم نامعلوم چون نمیدونستیم شب رو تهران بخوابیم یا قم .... شهرهای نیشابور - سبزوار - شاهرود - دامغان-  سمنان - گرمسار - تهران - قم رو سپری کردیم و حدودای غروب بود که تصمیم گرفتیم از جاده گرمسار مستقیم به قم بریم و زیارت حضرت معصومه رو به جا بیاریم .... متاسفانه محور گرمسار - قم کلا بسته بود و تصمیم گرفتیم به تهران بریم و وقتی به تهران رسیدیم دیدیم الان هیچ کاری رو اینجا نمیتونیم انجام بدیم و تصمیم نهایی بر این شد به شهر قم بریم و شب رو پس از زیارت حضرت معصومه در حوالی حرم توی ماشین سپری کنیم ... جای همه خالی بود واقعا زیارت سیری کردیم و لذت بخش.ضمنا در کوچه ننه عباس در نزدیک حرم یه حمام عمومی باحال بود که دوشی هم اونجا گرفتیم .نزدیک حرم و در داخل ماشین شب بارونی قم رو تا صبح سپری کردیم و ساعتها 5 صبح بود که از قم به سمت اراک رفتیم .جاده بسیار بارانی بود و در 15 کیلومتری اراک به دلیل خواب آلودگی تصمیم گرفتیم در پلیس راه مجددا بخوابیم .. یه دو ساعتی خوابیدیم و دوباره به راه افتادیم... روز 29 اسفند بود و ما قرارمان بر این بود لحظه سال تحویل رو در کنار خانوادهمان باشیم و خدارو شکر میسر شد . نهار رو در منزل سپری کردیم و در واقع لحظه سال تحویل یعنی ساعت 20/40 در کنار خانواده بودیم ... جهت آشنایی دوستان با مسیری که ما به شهر کرمانشاه داشتیم به ترتیب و به شکل زیر جهت راهنمایی در سایت درج میگردد. البته در زیر از گرمسار مستقیما به قم راهنمایی شده که دقیقا درسته اما همونطور که گفتم به دلیل مسدود بودن محور گرمسار - قم ما مجبور شدیم اول به تهران بریم و بعد به قم.

مشهد به ملك آباد:

از عوارضی پلیس راه مشهد تاایستگاه عوارضی ملك آباد37 كیلومتر است( آزاد راه باغچه)و فاصله ملك آباد تا شهر کرمانشاه۱۳۶۳ کیلومتراست . ( جاده بصورت آزاد راه)

ملك آباد به نیشابور:

از عوارض ملك آباد تامیدان اول نیشابور ( میدان باغرود)83 كیلومتر است.كه در نتیجه فاصله نیشابور تا شهر مقدس مشهد 120 كیلومتر است. و فاصله نیشابور تا شهر کرمانشاه۱۲۸۰ کیلومتراست.(جاده بصورت بزرگراه)

نیشابور به سبزوار:

از میدان اول نیشابور ( میدان باغرود) تا اول كمر بندی سبزوار( بلوار امام رضا(ع))110 كیلومتر است كه در نتیجه فاصله سبزوار تا مشهد مقدس230 كیلومتر است . و فاصله سبزوار تا شهر کرمانشاه۱۱۷۰کیلومتراست.(جاده بصورت بزرگراه)

سبزوار به داورزن:

از اول كمر بندی سبزوار تا شهر داورزن76 كیلومتراست كه در نتیجه فاصله داورزن تا مشهد مقدس 306 كیلومتر است و فاصله داورزن تا کرمانشاه۱۰۹۴ کیلومتراست .(جاده بصورت بزرگراه)

داورزن به میامی:

از داورزن تا میامی 116 كیلومتر است كه در نتیجه فاصله میامی تا مشهد مقدس 422 كیلومتر است و فاصله میامی تا کرمانشاه۹۷۸ کیلومتراست .(جاده بصورت بزرگراه)

میامی به شاهرود:

از میامی تا میانه كمر بندی شاهرود 61 كیلومتراست كه در نتیجه فاصله شاهرود تا مشهد مقدس 483 كیلومتراست و فاصله شاهرود تا کرمانشاه۹۱۷ کیلومتراست .(جاده بصورت بزرگراه)

شاهرود به دامغان:

از میانه كمر بندی شاهرودتا اول كمر بندی دامغان 66 كیلومتراست كه در نتیجه فاصله دامغان تامشهد مقدس 549 كیلومتر است و فاصله دامغان تا کرمانشاه۸۵۱ کیلومتر است .(جاده بصورت بزرگراه)

دامغان به سمنان :

از اول كمربندی دامغان تا اول كمر بندی سمنان 112 كیلومتر است كه در نتیجه فاصله سمنان تا مشهد مقدس 661 كیلومتر است و فاصله سمنان تا کرمانشاه۷۳۹ کیلومتراست .(جاده بصورت بزرگراه)

سمنان به گرمسار:

از اول كمر بندی سمنان تا گرمسار 11۹ كیلومتر است كه در نتیجه فاصله گرمسار تا مشهد مقدس 7۸۰ كیلومتر است و فاصله گرمسار تا کرمانشاه۶۲۰ کیلومتراست .(جاده بصورت بزرگراه)

گرمسار به قم :

از گرمسار تا قم 172كیلومتر است كه در نتیجه فاصله قم تا مشهد مقدس 952كیلومتر است . و فاصله قم تا کرمانشاه۴۴۸ کیلومتراست .( جاده بصورت دو طرفه اصلی در حال تبدیل به بزرگراه)

قم به سه راهی سلفچگان:

ازاول کمر بندی قم( از طرف گرمسار) تا سه راهی سلفچگان ۵۰ کیلومتر است در نتیجه فاصله سه راهی سلفچگان تا مشهد مقدس ۱۰۰۲ کیلومتر است و فاصله سه راهی سلفچکان تا کرمانشاه۳۹۸  کیلومتراست . (جاده بصورت بزرگراه)

سه راهی سلفچگان به اراک:

از سه راهی سلفچگان تا اول کمر بندی جنوبی شهر اراک ۸۶کیلومتر است  در نتیجه فاصله اراک تا شهر مقدس مشهد ۱۰۸۸کیلومتر است .و فاصله اراک تا کرمانشاه۳۱۲  کیلومتر است .(جاده بصورت بزرگراه)

اراک به توره:

از اول کمر بندی جنوبی شهر اراک( میدان محیط زیست) تا توره۴۹ کبلومتر است در نتیجه فاصله توره تا مشهد مقدس۱۱۳۷ کیلومتر است و فاصله توره تا کرمانشاه۲۶۳ کیلومتراست.(جاده بصورت بزرگراه)

توره به زنگنه:

ازتوره تازنگنه ۳۳ كیلومتر است كه در نتیجه فاصله زنگنه تا مشهد مقدس ۱۱۷۰ كیلومتر است و فاصله زنگنه تا کرمانشاه۲۳۰ كیلومتر است .( جاده بصورت دو طرفه اصلی )

زنگیه به میانه كمر بندی ملایر:

از زنگنه تا میانه كمر بندی ملایر ۲۷ كیلومتر است كه در نتیجه فاصله میانه كمر بندی ملایر تا مشهد مقدس۱۱۹۷ كیلومتر است و فاصله میانه كمر بندی ملایر تا کرمانشاه۲۰۳ كیلومتر است.(جاده بصورت بزرگراه)

میانه کمربندی ملایر به نهاوند:

ازمیانه کمربندی ملایرتا نهاوند۶۳کیلومتراست که در نتیجه فاصله نهاوند تا مشهد مقدس ۱۲۶۰کیلومتر است و فاصله نهاوند تا کرمانشاه ۱۴۰ کیلومتر است .( جاده بصورت دو طرفه اصلی )

نهاوندبه فیروزان:

ازنهاوند تا فیروزان ۳۴کیلومتر است که در نتیجه فاصله فیروزان تا مشهد مقدس ۱۲۹۴كیلومتر است و فاصله فیروزان تا كرمانشاه ۱۰۶ كیلومتر است .( جاده بصورت دو طرفه اصلی )

فیروزان به صحنه:

از فیروزان تا صحنه ۴۹ كیلومتر است كه در نتیجه فاصله صحنه تا مشهد مقدس ۱۳۴۳كیلومتر است و فاصله صحنه تا كرمانشاه ۵۷ كیلومتر است.( جاده بصورت دو طرفه اصلی )

صحنه به بیستون:

ازصحنه تا بیستون۲۷  كیلومتر است كه در نتیجه فاصله بیستون تا مشهد مقدس۱۳۷۰كیلومتر است و فاصله بیستون تا كرمانشاه ۳۰ كیلومتر است .(جاده بصورت بزرگراه)

بیستون به كرمانشاه : 

از بیستون تا میدان فرودگاه كرمانشاه ۳۰ كیلومتر است كه در نتیجه فاصله كرمانشاه تا مشهد مقدس ۱۴۰۰كیلومتر است.(جاده بصورت بزرگراه)

سفر بسیار خوبی رو داشتیم در کنار خانواده .مثل سال گذشته جای داداش که ایران نیست واقعا خالی بود . در این مدت به شهر مرزی قصرشیرین رفتیم و همچنین یک روز هم به شهر مرزی جوانرود و به بازارهای اون رفتیم و در منطقه سفید برگ جوانرود به محلی رفتیم که ماهی قزل آالای تازه رو از آب گرفته و تمیز میکردن و به شیوه متفاوتی با کندن پوستش اون رو روی ذغال با سس مخصوصشون کباب میکردن که عجب مزه ای داشت .همچنین امسال کرمانشاه پر بود از المان های بسیار زیبا که شهر رو بسیار زیبا کرده بود . در روز 9 فرودین تصمیم گرفتیم برای اقامت حداقل دو روزه به رشت منزل خواهرم بریم .. متاسفانه خواهرم درمشهد بود و به دلیل صاحب فرزند شدن در همونجا در منزل پدرشوهرش مشغول به بچه داری بود . دامادمان در رشت مشغول کارهایش بود .صبح جمعه ساعتهای 7 صبح بود که از کرمانشاه به سمت رشت راه افتادیم . از شهرستانهای بیستون - صحنه - گنگاور - همدان - اسد آباد - رزن - آوج - قزوین عبور کردیم و به نرسیده به شهر قزوین وارد اتوبان قزوین - رشت شدیم ... واقعا اتوبان خوبی و 160 کیلومتر تا رشت فاصله داشتیم .. از لوشان - منجیل - رودبار که مرکز زیتون اران به شمار میره و داخل شهر بیش از 300 مغازه زیتون فروشی درکنار هم نمایی خاص رو به نمایش گذاشته عبور کردیم و قابل ذکره فاصل 5 کیلومتری منجیل به رودبار رو متاسفانه در ترافیک سنگین قرار گرفتیم و در حدود 1/30 دقیقه ای در این ترافیک یواش یواش جلو می رفتیم .سرانجام به رشت رسیدیم و در روز اول هوایی بسیار بهاری رو تجربه کردیم . دو روزی رو در رشت بودیم و مهمون داماد عزیز . ما رو به منطقه آزاد انزلی برد . واقعا زیبا بود . ماشینهای خارجی ای که مخصوص منطقه آزاد انزلی بود واقعا جالب بود مثلا بیش از 500 تویوتا - لکسوس - بنز- آئودی - فورد و .... با قیمت های نزدیک به قیمت این خودروها در کشورهای سازنده فقط برای عبور و مرور در استان گیلان جهت فروش عرضه میشدن .مثلا کیا اپتیما 2014 که حدودا 180 میلیون قیمت داره در حدود 35 میلیون فی میخورد . این خودروها فقط در استان گیلان اجازه تردد داشتن و 50 روز در سال رو هم میتونستن در سایر استانها تردد کنن که واقعا عالی بود .. ای کاش مشهد هم اینطوری بود . ای کاش.به رستوران معروف محرم رفتیم و کباب ترش خوردیم. کبابی کاملا متفاوت .کبابی که با مایع زیتون پروده های رشتی خوابونده میشد و سرانجام کباب میشد همون روز اول هم به شهر زیبای لاهیجان رفتیم و از شیرینی های کوکی مخصوص نوشین که به صورت تازه پخت میشد خریداری کردیم و سرانجام به تله کابین شهر لاهیجان رفتیم که چقدر زیبا بود . ورودی هر نفر 16000 تومان بود . در راه تله کابین بودیم که با هوای بارانی لاهیجان حال میکردیم بارانی که ساعتی بود شروع به باریدن کرده بود . تکه های یخ وارد تله کابین میشد تکه های ریزی که واقعا زیبا بودن.صحنه بسیار زیبایی رو شاهد بودیم مزارح بسیار زیبای چای با مه واقعا تصاویری سوییس وار روبه نمایش گذاشته بوداون بالا که همش هم مه بود به یه کافه رفتیم و یه قلیون با چای باحال زدیم واقعا حال کردیم و لذت بخش و متفاوت بود برامون . روز 11 فروردین رشت رو به مقصد چابک سر جهت رفتن به منزل یکی از آشناها ترک کردیم . ساعتها 3 بعد از ظهر بود که با باران شدیدی که از روز دهم در رشت شروع به باریدن کرده بود راه افتادیم . در راه لاهیجان بودیم که برف شدیدی جاده وراه رو فرا گرفت و ترافیک سنگینی در هوای برفی به وجود اومد . ماشینها عین مورچه جلو میرفتن و گاها مثل ماشین ما سر می خوردن و کج و ماوج مشدن.برای اولین باری بود چنین برفی رو به چشم میدیدیم . مسیر 40 دقیقه ای رشت - آستانه - لاهیجان رو نزدیک به 4 ساعت در راه بودیم و پس از گذر از کمربندی لاهیجان این برف به باران تبدیل شد و ادامه راه ما بارانی شد .از شهرهای لنگرود - رودسر - کلاچای عبور کردیم و سرانجام به چابک سر رسیدم . وای که چقدر متفاوت بود این شهر .خانه مردم در دل جنگل بود . واقعا زیبا بود .یک طرف جنگل و طرفی دیگر دریا . شب مهمان آقای مرادی و افسانه خانم همسرشون بودیم .زحمت بسیاری کشیدن و برای ما ماهی سفید دریا و اشبیل اون و خاویار دست ساز و زیتون پرورده دست ساز خانگی درست کردن که واقعا خوشمزه بودن .خیلی زحمت کشیدن واسمون . شب رو چابک سر بودیم و فردا ساعت 10 صبح چابک سر رو به مقصد گرگان ترک کردیم . مسیر بسیار زیبایی بود . برای رفتن به گرگان از شهرهای چابک سر - رامسر - تنکابن - عباس آباد - سلمان شهر - نمک آبرود - چالوس - نوشهر- سیسنگان - رویان - نور - محمود آباد - فریدونکنار - بابلسر - بابل - قائمشهر - ساری - سورک - نکا - رستم کلاه - بهشهر - گلوگاه - بندر گز - کردکوی می بایست گذر کرد که ما این کار رو کردیم . ضمنا توقفی داشتیم در عباس آباد گیلان که بعد از تنکابن بود . به خاطر پسرم کنار دریا رفتیم و نیم ساعتی رو اونجا بود و جای همه خالی قلیونی رو بر بدن زدیم .قبل از اینکه به گرگان هم برسیم و بعد از شهر بهشتر دقیقه 80 کیلومتر اه بود تا به گرگان برسیم . دقیقا خروجی بهشهر که از داخل شهرش هم رفتیم دیدم زده منطقه جهانگردی عباس آباد . گفتیم بریم چون ما تا شب تو گرگان بیکار چیکار کنیم . وای که عجب منطقه زیبایی بود . دیوانه وار قشنگ بود . نزدیک به شاید 2 کیلومتر شایدم بیشتر همینطور دور زدیم وبالای کوه و داخل جنگلها شدیم . هوای خنک و زمین خیس و جنگلهای سرسبز عجب ویوی زیبایی رو خلق کرده بود .به بالا مه رسیدیم دیدم بیش از 200 ماشین اونجا بود . اون بالا محل استراختگاه بهاری شاه عباس بود و عجب جای بکری رو انتخاب کرده بود . واقعا قشنگ بود . دریاچه ای از آب باران اون بالا به وسعت حدود 20  هکتار و با عمق 17 متر ایجاد شده بود که میگفتن وسط این دریاچه ساختمان استراحتگاه شاه عباس بود که الان زیر آب بود . با قایق پدالی نیم ساعتی رو روی آب چرخیدیم و بعدش رفتیمو یه آش دوغ محلی با نون محلی خوردیم بعد از تقریبا 2 ساعتی توقف به سمت گرگان راه افتادیم . پس از رسیدن به گرگان وارد سوییتی شدیم که قبلا هماهنگ شده بود و مربوط به ارگان ..... میشد . سوییت خوبی نبود در کل اما شب رو در همونجا گذران کردیم . شام رو به یه ساندویجی که فکر کنم اغذیه 555  بود در خیابان بهشت این شهر رفتیم . صبح ساعت 6/30 بعد از تحویل اطاق به سمت مشهد به راه افتادیم .روز 13 بدر بود و ترس از گیر کردن در ترافیک فکر مارو به خودش جلب کرده بود .به دلیل سرما و برف شدیدی که در محورهای جنگل گلستان و بجنورد و شیروان بود مردم دیرتر از خونهاش بیرون زده بود .ساعتهای 12/40 بود که به مشهد رسیدم و وای از این ترافیک در جاده مقابل ما یعنی خروجی مشهد ... خیلی ها به 13 بدر میرفتن و خیلی ها از سفر نوروزی از مشهد به شهر خودشون بازمیگشتن .خدارو شکر به سلامت رسیدیم و خوشحالم که سفری عالی رو در کنار خانواده سپری کردم.خدارو شکر در مجموع ماشین اذیت نکردو 4300 کیلومتر رو با ما به خوبی همراهی کرد .پس از رسیدن با استقبال گرم خانواده همسرم روبرو شدیم . همونطور که گفتم مدت سفرما 14 روز به طول انجامید .جهت آشنایی دوستان برای رفتن به شهر رشت از مشهد مسیر این شهر رو به صورت کامل در ادامه مطلب میذارم تا دوستان بتونن بدون هیچ نشکلی این مسیر زیبایی که ما از اون به مشهد اومدیم رو مشهده کنن . البته همونطور که گفتم مسری مشهد - رشت رو در ادامه مطلب براتون میذارم چون ما از رشت به مشهد اومدیم . امیدوارم سال خوبی باری همه باشه ... و در این سال همه همچنین من و خانوادم به آرزوهامون برسیم انشاالله . 


ادامه مطلب

امید : 8 آبان 1392 :

روز پنجم : 2 آذر 1392 :

روز آخر سفرمون به استانبول فرارسیده و نمیدونیم خوشحال باشیم یا ناراحت . ناراحت به خاطر ترک شهر بسیار زیبای استانبول و خوشحال به خاطر دیدن فرزند 3 سالمون که در کنار مادر برزگ و پدربزرگش در مشهد منتظر ماست .امروز قرار بر این بود ساعت 12 اطاق رو تحویل بدیم .بعد از خوردن صبحانه تصمیم گرفتیم بریم اطاقمون ویه جمع و جوری کنیم. البته جمع و جور اصلی رو شب گذشته انجام داده بودیم . گفتیم تاساعت 11 اطاقمون باشیم بعد هتل رو تحویل بدیم و بریم تا برج گالاتا . ساعت 10 یعنی زودتر اطاقو تحویل دادیم و ساکمون رو در اطاق دپو هتل قرار دادیم و گذرنامه هامون رو از هتل گرفتیم و سریعا با تراموا به ایستگاه کارداکوی یعنی جایی که برج گالاتا و اسکله این محله وجود دارد . از اونجا و بعد از 5 دقیقه پیاده روی به ترن نوستالوژیکی رسیدیم که ما رو 580 متر بالاتر میبرد و به جایی میره که از اونجا باید 10 دقیقه پیاده پایین میومدیم و به برج گالاتا میرسیدیم .این برج 66 متر ارتفاع داشت و از بالا به تمام استانبول اشراف داشتیم . ورودی این برج برای دونفر 35 لیر بود .نکته قابل توجه و غرور انگیز این بود که سر در برج گالاتا شعری از حافظ بر روی سنگ حک شده بود و این موضوع جذابیت های این برج معروف استانبول رو برامون دوچندان کرده بود.از بالا نمایی 360 درجه رو داشتیم و کل استانبول رو دید میزدیم .حدود 30 دقیقه بالا بودیم و با همون آسانسور و بعدش هم همون ترن نوستالوژیک برگشتیم و قبل از رفتن اتفاقی به اسکله کارداکوی برخوردیم که محل فروش ماهی و انواع موجودات دریایی بود . حتی رستورانهایی در اونجا بودند که ماهیا رو که همشون تازه بودن برات همونجا سرخ میکردن. اتفاقا ماهم به یکی از این رستوران ها رفتیم و همسرم یک  پرس ماهی ساردین و من هم یک پرس ماهی مزگیت سفارش دادیم . ماهی مزگیت فقط در دریای مرمر وجود داره وقابل صید می باشد..واقعا خوشمزه و زیاد بود در هر پرس اون. ماهی تازه از دریا گرفته شده و الان سرخ شده در روبروی شما واقعا جالب و باحال بود برامون.به عروس و دامادی برخورد کردیم که میرفتن کنار تنگه بسفر برای گرفتن عکس یادگاری.لباس های اونها دقیقا همون لباس عروس و داماد خودمون بود.موقع رفتن بود . ساعت تقریبا 9 شب پرواز داشتیم .در نزدیکی هتل یه آرایشگاه مردونه بود که تصمیم گرفتم قبل از اومدن یه صفایی به سرم بدم .. جالب بود مراحل اصلاح . ادول موهای سرمو ترکی زد یعنی تقریبا کناراشو بیشتر گرفت. بعد ریشمو با تیغ زد . بعدش موهای گوشیمو با فندک سوزوند . بعدش هم سر و صورتمو با آب گرم توی کاسه دستشویی آرایشگاه شست . بعد هم بالاتر از ابروهام و کنار خط ریشمو به خاطر داشتن ریزه موهای زیاد موم سبز رنگ انداخت و مومها رو بعد از چند لحظه کتد و واقعا درد داشت .حتی یه لحظه گفتم پوست صورتمو بلند کرد. بعداز اون هم موهایی که کنده نشده بود رو با بند گرفت که فهمیدم بیچاره خانومها چقدر اذیت میشن موقع بند انداختن صورتشون. بعد از اون مرحله صورتمو جوش شیرین زد و روی اون کرم مخصوصی مالید به صورتم و در نهایت هم دو پیس ادکلن و 15 لیر از من گرفت .کارش خیلی تمیز بود .بعد از اصلاح به هتل برگشتیم  و ساکها رو برداشتیم و دو ساک خیلی سنگین داشتیم و باید اینا رو میکشوندیم تا ایستگاه مترو آکسارای که با این ساکهای سنگین 10 دقیقه ای طول کشید اما ارزش داشت که پول ترانسفر فرودگاهی ندیم به هتل چون خودمون بلد بودیم ... ساعت 30/4 عصر در فرودگاه بودیم و دیگه 3 ساعت قبل پرواز رفتیم و در صف طولانی گیت های خروجی ترکیش که برای تمام پروازهای ترکیش یکجا بود و از نظم خوبی برخوردار بود رفتیم و ساکها رو تحویل دادیم و بعد اون به قسمت کنترل پاسپورت رفتیم و وارد قسمت خروج شدیم . فرودگاه استانبول واقعا بزرگ بود.ما در حدود 15 دقیقه پیاده را رفتیم تا به گیت 242 که پرواز مشهد بود رسیدیم . من خودم تا گیت خروجی شماره 319 رو دیدم مطمئنن گیت های خروجی بیشتری در این فرودگاه بسیار بزرگ وجود داشت.قبل از رفتن به گیت خروجی برای آخرین بار در این سفر به رستوران پوپیس که عین کینگ برگر بود و نمایندگی لویزانای آمریکا در استانبول بود رفتیم و بعدش هم به رستوران اسبارو ایتالیا رفتیم و هم پیتزا و هم مرغ و خلاصه ماکارونی رو در این رستورانها خوردیم .ساعت 9 شب پروازمون بلند شد واما اینبار حدود 30/3 ساعت طول کشید و ما وارد مشهد شدیم و در حدود ساعت 4 صبح به خونه رسیدیم .

 

تراموای نوستالوژیکی که 580 متر شمارا به بالا میاورد

برج گالاتا

شعر حافظ در ورودی برج گالاتا

نمای استانبول از بالای برج گالاتا

نمایی دیگر از استانبول از بالای برج گالاتا

اسکله کارداکوی

انواع ماهی های تازه در اسکله کارداکوی

فروش اختاپوس در این اسکله

ماهی ساردین و مزگیت نهار روز آخرمان در اسکله کارداکوی

تازه عروس وداماد برای عکس گرفتن پیاده به لب بسفر میروند

شکار لحظه ها ( ماهی ای که توسط فلاب ماهیگیران به دام افتاده )

خداحافظی ما از استانبول و نوشیدن آخرین چای ترکی

خیلی تجربه ها در این سفر کسب کردیم . یک نکته بسیار مهم که در این سفر به وفور به چشم میخورد این بود عاشق و معشوق هایی که در این کشور میدیم دائما باخودشان بودند چه در تراموا ، اتوبوس و چه در مترو ویا هرگوشه خیابان . کاری به هیچکس نداشتن و فقط نگاهشان در نگاه هم گره خرده بود وبرای ما جالب در نوع خودش. نکته دیگه ای که به ذهنم میرسه این بود که در اکثر وعده های غذایی ترکها اسفناج تازه به همراه لیموی تازه سرو میشه و واقعا به نوعی حکم سالاد رو داشت و از مزه خوبی برخوردار بود . سفرمون به پایان رسید . سفری به یادماندنی در کنار همسرم رقم خورد. امیدوارم بتونیم در کنارهم واینبار با حضور فرزندمان کل دنیا رو بگردیم و درسهای زیبایی از جوامع دیگر فرابگیریم و از انها در زندگی شخصیمان استفاده کنیم و همونطور که گفتم سوغاتیهای سفرهایمان درسهای متفاوتی باشد که با دیدن جوامع مختلف از این سفرها میگیریم . تشکر می کنم از توجه شما سفر دوستان عزیز و به امید روزی که فرهنگ سفر کردن در تمامی خانواده هامون دیده و گنجانده بشه.


امید : 8 آبان 1392 :

روز چهارم : جمعه 1 آذر 1392 :

روز چهارم سفر با توجه به اطلاعاتی که قبلا کسب کرده بودیم برای جمعه بازار فندوق زاده در نظر گرفته بودیم .طبق معمول بعد از صبحانه به راه افتادیم و به ایستگاه تراموا رفتیم و از اونجا 3 ایستگاه بالاتر به ایستگاه محله فندوق زاده رسیدیم .در این ایستگاه روزهای جمعه بازار بزرگی برپا میشه که همه اجناسشونو پهن کردن و خلاصه با قیمت های نسبتا خوبی میشه چیزهای خوبی مخصوصا برای سوغات خریداری کرد. کل بازار شاید 4 ساعت طول میکشه اگه بخوای بری و خرید کنی و راه بری و بگردی..همه چیز توی بازار بود و بازار بسیار خوبی بود و البته میشه گفت بیشتر خانومها با این بازارها بیشتر به وجد میان چون همش حراجی و قیمت های ارزون و ... تا ظهر در این بازار بودیم و با پا دردی که هم من و هم همسرم داشتیم گفتیم از فندق زاده پیاده به سمت هتل بریم . توی راه نهار کباب ترکی مرغ خوردیم و قیمت هر دونش 3 لیر بود. به هتل اومدیم و استراحتی و یه خواب 2 ساعته و ساعت 5 عصر قبل  از تاریک شدن هوا با تراموا به ایستگاه سلطان احمد رفتیم و در آنجا به دیدن مساجد زیبا و تاریخی ایاصوفیه و سلطان احمد پرداختیم  مسجد سلطان احمد ورودی نداره و اما مسجد ایاصوفیه دارای ورودی می باشد . ما فقط داخل صحن مسجد سلطان احمد رفتیم . هردومسجد بسیار زیبا بودند اما سلطان احمد بی نظیربود.همه افراد می تونستن رایگان بازدید کنن از این مسجد قدیمی اما باید بدنهاشون پوشیده می بود یعنی با شلوارک ورود به این مسجد امکان پذیر نبود.خانم هایی که پوشش نامناسبی داشتن پارچه های آبی رنگ پلاستیکی ای به اونا می دادن تا پوشش اونها جهت ورود به مسجد حفظ بشه. روز خسته کننده ای بود چون خیلی پیاده روی داشتیم . ساعت 11 شب بود که اومدیم یکی از رستورانهای سرکوچه هتل و خوراک روده گاو خوردیم . روده ای که پر بود از ادویه ها و برنج و ... خداییش خوشمزه بود . آب این خوراک مزده آّب سیراب شیردون خودمون بود . اما پر از فلفل قرمز.

جمعه بازار فندق زاده

بازار میوه فندق زاده با نظمی کاملا متفاوت

میوه اووکادو در بازار میوه فندق زاده

نحوه فروش تخم مرغ در فندق زاده

مسجد زیبای سلطان احمد

مسجد قدیمی ایاصوفیه

صندلی های بین دو مسجد ایاصوفیه و سلطان احمد برای استراحت و مشاهده هردومسجد


امید : 8 آذر 1392 :

روز دوم : چهارشنبه  29  آبان 1392 :

ساعت 9 صبح بیدار شدیم و به هتل خودمون رفتیم و صبحانه رو در اونجا سپری کردیم ... صبحانه خوب بود و به نظر من تنها ضعف اون در واقع فضای کوچیکی بود که در زیرزمین هتل برای سرو صبحانه تخصیص داده بودن.کالباس برش خورده ، تخم مرغ، سالاد خیار و گوجه ، قهوه ، چای ، انواع شکلات مربا و پنیر و نون ساندویچی بزرگ برش خورده اقلام موجود در میز صبحانه بود که میشه گفت یه صبحانه بین المللی رو ارائه میداد هتل . بعد از صبحانه با هماهنگی با رزوشن هتل اورون قرار شد سریعا اطاقمون رو در هتل بغل که شب گذشته رو در اونجا سپری کرده بودیم تحویل بدیم و چمدون رو بیاریم و در اطاق دپو هتل اورون قرار بدیم و تا ساعت 12 یا 1 ظهر برگردیم و اطاق خودمون رو در هتل بعد از یک روز تحویل بگیریم. چمدون رو آوردیم و در اختیار هتل قرار دادیم . وقت کمی داشتیم چون هرجا میخواستیم بریم باید تا ظهر برمیگشتیم به هتل. اول به مرکز خرید هیستوریا واقع در منطقه فاتیح رفتیم.جالبه بدونید ایستگاه قبل از آکسارای ایستگاه فاتیح بود و این مرکز خرید در وسط راه آکسارای تا فاتیح قرار داشت. متاسفانه ما با مترو یک ایستگاه به سمت فرودگاه آتاتورک رفتیم و کلی پیاده برگشتیم و وقتی به هیستوریا رسیدیم تازه دیدیم اکسارای از اونجا معلومه . خلاصه اینکه مقداری رو اونجا دور زدیم اما چون باب دلمون نبود تصمیم گرفتیم یه گراند بازار یا همون بازار بزرگ بریم. این بازار سنتی در استانبول بیش از 4000 مغازه رو در خودش جای داده . به وسیله تراموا از یوسف پاشا (افرادی که در منطقه اکسارای هستن نیز از همین ایستگاه برای جابه جایی توسط تراموا استفاده میکنن )به ایستگاه بیازیت یا همون گراند بازار رفتیم و وارد بازار بزرگ شدیم .نام دیگر این بازار بزرگ سرپوشیده ، کاپالی چارشی نام دارد. بازاری بسیار بزرگ و زیبا و جایی شبیه به بازارهای قدیمی خودمون همچون بازار رضای مشهد یا بازار طلا فروش های کرمانشاه در خیابان مدرس .قبل از هر چیزی در بازار به یک کافه بسیار قدیمی رسیدیم و یه چای باقلوایمتفاوت استانبولی رو خوریدم.بعد هم خیلی از قسمت های بازار رو گشتیم و از اونجا یه سرویس 6 تایی استکان های معروف ترکی با مقداری چای هم به عنوان سوغات خریداری کردیم.بسیار جای زیبایی بود این بازار .بعد از خوردن کباب ترکی به عنوان نهار  به هتلمون برگشتیم و اطاق رو بالاخره تحویل گرفتم . اطاقمون نستا بد نبود ولی بیشتر شبیه به یک اطاق موجود در یک متل بود.نقطه قوت هتل علاوه بر موقعیت مکانی در واقع اینترنت رایگان وایرلس بود که لحظات خوبی رو می تونست در زمان استراحت در هتل برای شما به ارمغان بیاره. استراحتی کردیم و چرتی زدیم و ساعت 4 بعد از ظهر بود که راهی بازار بزرگ جواهیر شدیم . این بازار در انتهای خیابان سیشیلی قرار داره . سیشیلی یکی از مناطق و محله های به نقل خودمون بالاشهر استانبول می باشد. با اتوبوس به تکسیم رفتیم و اونجا از راننده اتوبوس ،محل دقیق مرکز خرید جواهیر رو سوال کردیم و ایشون با توجه به اینکه کرد بودن و منم مقداری کردی کرمانچی که زبون کردهای ترکیه هستش بلد بودم خلاصه مارو با اتوبوس از زیر گذر تکسیم به ایتدای خیابان سیشیلی بردن .از اونجا باید با اتوبوس تا انتهای این خیابان میرفتیم که من فکر میکردم راه کمیه اما در حدود 40 دقیقه پیاده روی داشت. یه مقداری رو با اتوبوس رفتیم و از اواسط راه به خاطر وجود ترافیک وحشتناک بازهم پیاده شدیم و خسته و کوفته بعد از چند دقیه ای به جواهیر رسیدیم.قبل از جواهیر رفتیم و 2 تا ساندویچ تند استانبولی خوردیم و یه کوفته استانبولی . خیلی تند بود  ولی عالی بود .وارد جواهیر شدیم یک بازار شیک و بسیار بزرگ. به غرفه کی تی ان رفتیم و کلی برای کوچولومون که با خودمون نبرده بودیمش لباس خریدیم . مارک کی تی ان مارک خوبی در البسه می باشد.بعد از 2 ساعتی گشت و گذار و خرید به طبقه بالای جواهیر رفتیم . جایی فوق العاده برای شکموها مخصوصا خود ما. در این طبقه بیش از 30 رستوران مختلف از جمله مک دونالد ، کینگ برگر ، اسبارو ایتالیا ، غذاهای محلی ترکیه و کبابهای معروفش  و پیتزا هات و ... وجود داشت .دقیقا مثل رستوران های موجود در خیابون استقلال اما با این تفاوت که در اینجا همه اونها در کنار هم بودن . واقعا عالی بود . اول دو تا چای خوردیم که بهانه ای بود برای نشستن و اروم گرفتن درد باهامون که این همه راه رفته بودیم .بعدش یه کوفته استانبولی با ماست خیار خوردیم که خیلی عالی بود. یه تیکه گوشت همبرگز شکل و در بالای اون پوره سیب زمینی.بعد از اون هم به قسمت رستوران اسبارو ایتالیا رفتیم و یک تیکه پیتزای بزرگ رو خوردیم با لیموناد که واقعا خوب بود.بعد از جواهیر خسته و کوفته بودیم .سوار اتوبوسی که تکسیم بر روی اون نوشته شده بود شدیم و متاسفانه این اتوبوس به میدان تکسیم نمیرفت و به محله ای تحت عنوان تکسیم میرفت.ماهم بی خبر شاهد رفتن اتوبوس به تپه های استانبول شدیم واتوبوس بالا و بالا و بالاتر رفت تاجایی که کل استانبول رو میدیدیم . از شخصی در اتوبوس با بدبختی و دست و پا شکسته انگلیسی پرسیدیم که میخوایم بریم اکسارای و ایشون بنده خدا خیلی راهنمایی کردن مارو .در ایستگاهی پیاده شدیم و قرار شد با اتوبوس دیگه ای به سمت میدان تکسیم بریمو از اونجا با اتوبوس دیگه ای به اکسارای و بعد هم پیاده به یوسف پاشا که 5 دقیقه راه بودبریم. واقعا خسته و داغون بودیم.خیلی خیلی خیلی خسته .به هتل رفتیم و استراحت .شب هم به کافه استا علی رفتیم در نزدیکمی لاللی که ایستگاه کنار یوسف پاشا بود و نزدیک هتلمون . اونجا قلیونی کشیدیم و باقلوا و چای ترکی و چای کیوی رو خوردیم و طبیعتا طعم باغلواهای استانبول همیشه متفاوت و فوق العاده.استا علی چند شعبه باقلوا فروشی در شهر استانبول داشت .

 

ابتدای رگاند بازار و درب ورودی اون

مرکز خرید جواهیر در سیشیلی

قلیان مشتی لی اوستا با طعم نعناع

چای کیوی و چای ترکی  و یاقلوای علی استا

کوفته و ماست خیار سرو شده در  طبقه بالای جواهیر

روز سوم : پنج شنبه 30 آبان 1392 :

تصمیم بر این بود امروز رو کلا به جزیره بیوک آدا تخصیص بدیم و همینطور هم شد. ساعت 9 صبح بعد از خوردن صبحانه با تراموا از یوسف پاشا به کاباتاش آخرین ایستگاه تراموا رفتیم .ایستگاه کاباتاش اسکله ای بود که در اونجا با خرید بلیط می بایست به جزیره بیوک آدا میرفتیم . قیمت بلیط برای هر نفر 10 لیر بود... بیوک ادا به معنای جزیره بزرگ می باشد . در دریای مرمر یا همون دریای سیاه جزایری تحت عنوان جزایر پرنس وجود داره که این جزایر شامل 4 جزیره بزرگ می باشد و بزرگترین اونها جزیره بیوک ادا  که آخرین این جزایر نیز می باشد. زمان رفتن به این جزیره 80 دقیقه با کشتی بود .ساعت رفت و برگشت کشتی به این مکان نوشته شده برروی بنری بود که در محل فروش بلیط نصب شده بود.ساعت 50/11 ظهر بود که نوبت به حرکت کشتی ما در این زمان بود .به سمت بیوک ادا به راه افتادیم . صحنه هایی بس تماشایی و زیبا رو در این مدت شاهد بودیم.از همه مهمتر پرندگانی بودن که تقریبا تا رسیدن ما به جزیره قبل بیوک آدا یعنی جزیره هیبیلی ادا ما رو همراهی میکردن و مردم با خرید نانهای کنجد دار 1 لیری از پسری که در کشتی در حال فروش این نونها بود و پرت کردن ریز کرده این نون ها به سمت اونا صحنه های زیبایی رو خلق کرده بودن . تقریبا 15 دقیقه بعد از توقف اول کشتی در جزیره هیبیلی ادا به بیوک ادا رسیدیم . جزیره ای بسیار زیبا و بزرگ و پر از ارامش . اول تصمیم گرفتیم با دوچرخه دور بزنیم اما بعد از گرفتن دوچرخه متاسفانه همسرم نتونست و خسته شد.با پس دادن این دوچرخه ها پیاده به دور جزیره و سپس داخل جزیره رفتیم . به بازار محلی جزیره رسیدیم. در این بازار همه چیز از ماهی بگیر تا میوه و لباس و ... برای فروش آماده بود. ماهم مقداری خرید کردیم .قبل اینکه داخل جزیره به راه بیوفتیم نهار رو در رستوران فاسیو خوردیم . من خوراک اختاپوس و همسرم هم خوراک میگوی سرخ شده در روغن خاصی که داشت رو خوردیم . گوشت اختاپوس واقعا سفت بود اما تجربه خوبی بود.در حدود 60 لیر غذای اون وعدمون شد.در کل جزیره زیبایی بود .اونجا هم یک وعده قلیون و چای استانبولی رو در برناممون داشتیم . ساعت 5 عصر بود که تصمیم گرفتیم به استانبول برگردیم .با کشتی به استانبول برگشتیم و با تراموا به ایستگاه سیرکسی رفتیم و اونجا پیاده شدیم و تا ایستگاه گلحانه پیاده اومدیم . خیلی زیبا بود. خیابانی که ایستگاه سیرکسی و گلحانه رو به هم وصل میکرد فقط محل عبور تراموا بود و نه چیز دیگری . خیابانی زیبا و پر از هتل.شب هم به هتل برگشتیم .خیلی خسته بودیم و تصمیم گرفتیم شب رو در هتل بمونیم و بیرون نریم . البته قبل از خواب گرسنمون شد و به اغذیه فروشی سر کوچه اروپا گاراج نزدیک هتل رفتم و یک سیخ بال و پاچین کبابی و 2 سیخ کباب و یک ساندویچ بزرگ جیگر سرخ شده خریدم .نکته قابل توجه این بود واقعا تند بودن یعنی تیکه های بزرگ فلفل هم بر روی جوجه ها  و مخصوصا در در کباب و ساندویچ جگر با نون محلی دیده میشد و واقعا تند و و حشتناک بود. تا زمانی که در مغازه منتظر طبخ غذا بودم به عنوان اکرام چیزی که خودشو میگفتن هر چند دقیقه یک لقمه از همون جیگر تند با نون به من می دادن تا حوصلم سر نره .توی این مدت دو بار از این لقما های تند به من دادن که اصلا باور کنید دیگه سیر بودم اما بازهم غذاها رو بردم به هتل و به زور خوردیمشون .

 

ساعات حرکت کشتی یه سمت بیوک آدا و هیبیلی آدا

ترک استانبول و در راه بیوک ادا

در راه استانبول و نمایی از برج دختر

جزیره هیبیلی ادا اولین توقف کشتی جزایر پرنس

اسکله بیوک آدا محل ورود به این جزیره

تصویری از جزیره بیوک آدا

داخل جزیره بیوک ادا وزندگی روز مره مردم

خوراک اختاپوس غذای ظهر در بیوک ادا


تعداد کل صفحات: 13 1 2 3 4 5 6 7 ...