تبلیغات
روز شمار - مطالب نذرهامون
پنجشنبه 17 شهریور 1390

دنیای بی ارزش

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،نذرهامون ،

آرزو:17 شهریور 1390 :

دیشب با امید گلم بیرون رفته بودیم دور زدن دل من خیلی گرفته بود بابت پدرم که یه خرده کسالت دارن و مطمئنم به زودی زود خوب میشن اما داشتم به امید میگفتم ما ادما چی بودیم این همه کار کردن و زحمت کشیدن و دنبال پول بودن اما تا میایم لذت این زحماتمون رو ببریم یا پیری اومده سراغمون یا کسالت و یاگرفتاریه بچه ها.دنیا تا بوده همین بوده  و ما هیچ گاه از این دنیا زود گذر درس عبرت نمیگیریم .......

این روزها خیلی ناراحتم و نگران بابا میدونم خوب میشه اما دست و دلم به کار نمیاد و دائم واسم سوال پدر من که به این خوبی و اصلا به کسی بدی نکردن و از لحاظ اخلاق 20 و تو فامیل و محل کار نمونه چرا الان باید این جور بشه؟؟که حتی نتونه ورزش کنه؟؟خدایا عدالتت کجاست ؟؟این همه ادمی که لیاقت حتی نفس کشیدن ندارن واسه چی باید سالم و راست راست راه برن؟؟خدایا هیچ کارت بی حکمت نیست میدونم مشکل بابامو حل میکنی اما ازت میخوام هرچی زودتر ما جنبه و ظرفیت امتحان رو نداریم.قربونت برم خدا مارو یه جور دیگه امتحان کن.

راستی واسه سلامتی بابام یه گوسفند ابوالفضل نذر اسایشگاه معلولین بی سرپرست کردم و مطمئنم این نذرمو به زودیه زود باید ادا کنم.خدایا بازم شکرت


شنبه 17 اردیبهشت 1390

شب شهادت حضرت زهرا و نذری كه كردم

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :نذرهامون ،

امید : 17 اردیبهشت 1390 :

امشب شب شهادت حضرت زهراست و به زعم خودم به همه عزیزان تسلیت می گویم .امشب نذری كردم و از خدا خواستم كه انشاالله روز 29 اردیبهشت یعنی 2 هفته آینده كه كنكور دارم رشته حسابرسی قبول شم انشااله . نذر كردم شب شهادت حضرت زهرا در سال آینده 30 فقیر را غذا بدهم انشاالله . خدایا به آبروی حضرت زهرا قسمت میدم انشاالله قبول شوم چون واقعا بهش نیازمندم منظورم به این قبولی . خدا خودت بهتر می دانی .....


جمعه 21 آبان 1389

گوسفند نذر حضرت ابوالفضل ادا شد

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :ایام خاص ،نذرهامون ،

امید : ۲۰ آبان ۱۳۸۹ :

قبل از اینکه یونس جون به دنیا بیاد و تقریبا ۳ ماهی مونده بود که متوجه شدیم آرزو صفرا هم داره و باید اصلا چربی نخوره .... خلاصه اینکه نذر حضرت ابوالفضل کردیم که انشااله هم یونس به سلامت به دنیا بیاد و در واقع آرزو به خوشی و سلامتی فارغ شه و همچنین عمل صفراشو هم انجام بده و ما یک گوسفند سر ببریم . تقریبا ۷ ماه میگذره از این تصمیم که سه شب پیش بود تنها در منزل بودم و روزنامه خراسان رو برداشتمو در قسمت نیازمندیهای اون به یه گوسفند فروشی زنگ زدم و قرار شد یارو یه گوسفند تا ۲۰۰ تومان بیاره درب منزل از قرار کیلویی ۵۵۰۰ که ۳۶ کیلو بود .همونطور که وزنشو گفتم خود گوسفند هم آوردن و من قبلش با آسایشگاه معلولین ذهنی شهید بهشتی مشهد هماهنگ کردم و تا قصاب اومد با گوسفند باهم به اونجا رفتیم و در کشتارگاه اونجا گوسفند رو سر برید و خداروشکر همه رو که نذر بود به آسایشگاه دادیم و فقط ۳ کیلو از اون رو آوردم و اونو به ۶ قسمت بخش کردم و به تعدادی از اعضای خانواده دادم . بعدش هم به آرزو گفتم و از این تصمیم بسیار خوشحال شد.....


جمعه 28 اسفند 1388

زیارت حضرات یاسر و ناصر

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :عمومی ،نذرهامون ،

امید : ۲۷ اسفند 1388 :

دیروز فرصتی پیش اومد و ا ماشین برادر زن به طرقبه رفتیم .البته من و آرزو . به رستوران آبشار رفتیم و از نهار و قلیون باحالش استفاده کردیم . قبل از اینکه به اونجا بریم و نرسیده به شهر طرقبه و در نزدیکی های روستای گلستان به مقبره یاسر و ناصر رفتیم که هردویشان از برادران امام رضا هستن . نماز ظهر و عصر رو اونجا خودیم و زیارتی کردیم و من نیت کردم اگر به خواسته هایی که دارم برسمداخل هر ضریح در سال آینده همین موقعه ها 10000 تومان بندازم ( قید این مبلغ صرفا به دلیل اینکه من این مطلب رو در قسمت نذر هامون می گذارم و باعث شه اونو به یاد بیارم ) . همیشه توی ذهنمون بود که به یاسر ناصر بریم و سرانجا رفتیم......


جمعه 6 آذر 1388

نذرهامون + پس انداز آذرماه 1388

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :نذرهامون ،پس انداز ،

امید: 6 آذر ماه 1388 :

طی چند مدت گذشته نذرهایی رو داشتیم که متاسفانه یادمون رفته بود که اونها رو در سایت ثبت کنیم .ابتداعا چند روز پیش بود که شوهر عمع آرزو جون گفت که هفته آینده یعنی جمعه که در واقع همین امروز بود دعای ندبه صبحانه برای خیل عظیمی از سراسر مشهد در مسجد ..... قراره به هزینه ایشون برپا شه . ازشون جوایا شدیم که به چه شکله و خب گفتن نذر می کنی که اگه فلان حاجت روا شد ، سال آبنده بر عهده می گیری . خلاصه من و آرزو هم برای ........ چرا نگم خب می گم اینکه وضع مالیمون واقعا تغییر کنه و خیلی عالی شه و انشاالله سال آینده رو با توجه به روا شدن حاجاتمون ما بر عهده می گیریم .

بعدیش اینکه توی ادارمون هر 5 شنبهزیارت عاشوراست و یکی هم صبحونه میده . من هم نذر کردم انشاالله مجوز کارام درست شه و  به مدت 1 ماه یاهمون 4 هفته من صبحونه بدم که الحمدالله از اون موقع تغییرات زیادی به وجود اومده و داریم به مجوزها نزدیک میشیم.

سومیش اینکه دیروز درضزیح امام زاده صالح 1000 تومان انداختم و نذر کردم انشاالله به زودی صاحب بچه سالم بشیم و از لحاظ مالی هم کارمون بگیره و وضعیت مناسب و عالی ای پیدا کنیم و انشاالله 100000 تومان به داخل ضریح بندازیم. انشالله . امیدوارم تموم حاجتهامون روا شه و ما هم بالطف خدا بتونیم نذرهامون رو انجا بدیم... انشاالله .

راستی یه چیز بی ربط به این موضوع و اونم اینکه  قسط پس انداز 60000 تومان کوروش رو در آذرماه دادیم....


پنجشنبه 9 مهر 1388

بازهم یه نذر دیگه

   نوشته شده توسط: امید و آرزو    نوع مطلب :نذرهامون ،

آرزو : ۸ مهرماه ۱۳۸۸ :

دیشب بین من و امید در مورد محل کارم بحثی از سر گرفته شد و باعث شد دوتاییمون نتایجی بگیریم و در طی اون تصمیماتی. در نهایت اخرشب بود که به پیشنهاد امید نذر کردم از همین دیروز یعنی ۷ مهرماه به مدت یکماه هرچی خیره ژیش بیاد و اگه خیر و صلاح در همونی باشه که می خوام تموم بچه های خانوم بهنام رو که در آسایشگاه بی سرپرستا هستن رو یه شب به همراه امید بریمو شام بدیم . امیدوارم خیر در این باشه همون چیزی رو که می خوام پیش بیاد . انشاالله ....


تعداد کل صفحات: 2 1 2